{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دخترک خنده کنان گفت که چیست, راز این حلقه زر

دخترک خنده کنان گفت که چیست, راز این حلقه زر
راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است به بر
راز این حلقه که در چهره او
اینهمه تابش و رخشندگی است
مرد میدان شد و گفت
حلقه خوشبختی است
حلقه ی زندگی است
همه گفتند:مبارک باشد
دخترک گفت:دریغا!
باز درمعنی ان شک باشد.
سالها رفت و شبی, زنی افسرده نظر کرد بر ان حلقه ی زر
دید در نقش فروزنده ی او روزهایی است که به امید وفای شوهر به هدر رفته هدر
زن پریشان شد و نالید که ای وای
واین حلقه که درچهره او, بازهم تابش و رخشندگی است:
حلقه بردگی و بندگی است.
دیدگاه ها (۱)

به خــــــــــداے شب بـــــگویید به رهـــــم ★★ستاره★★ ریزدب...

یک رنـــــگ و بـــــوے تـــــازه از عشـــــق بگیـــــرپرسوزت...

کامنت لطفا

من آن بید خشکـــــم که در دام بـــــادم کمک کننلـــــرزممن آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط