{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

The Broken hearts

The Broken hearts
Part 1
هیلدا
توی کلانتری نشسته بودم و پرونده های جدید رو نگاه میکردم یکی از یکی بدتر و جدی تر که با لرزش گوشیم به خودم اومدم اسم نیلا رو صفحه نمایان شد جواب دادم
+درودد
÷درود خره امروز میای کافه؟
+کارام تموم شه میام
÷کارات رو به دوستت ترجیح میدیی؟ نوچ نوچ
+ اعععع چصیش رو پر نکن
÷ خیلی خوب باشه یه ساعت دیگه کافه باش میبینمت
+باشه بی اعصابببب
تلفن رو قطع کردم و به پرونده ها نگاه کردم
.
.
. بعد یه ساعت تموم شد بالاخرههههههه سریع یه آب خوردم و پیش رئیس رفتم تقه ای به در زدم و با اجازه وارد شدم رئیس یه فرد میانسال ولی بانمک بود و چیز جالب اینه که عموی من بود
+سلام عمو چوی اهممم ببخشید رئیس
#هممم هیلدا پرونده ها رو تموم کردی؟
+بله....میخواین چک کنین؟
#نه میدونم که کارت رو درست انجام دادی
+(لبخندی محو بر لب هام نشست)
# خب دیگه بسه برو
+بدرود رئیس( سریع پرونده ها رو میزاره و به سمت ماشینش پا تند کرد و سریع سوار شد)
+واییی امروز روز خسته کننده ای بوددددددددد وایی الان باید برم کافه نیلا
ماشین رو روشن می‌کنه و به سمت کافه میره چون کافه آنا تازه افتتاح شله بود براش یه دسته گل کوچیک ولی خوشگل جوری که پولش بهش برسه می‌خره و براش میبره
ادامه دارد
خب خب از اونجای یکه آدم خوبیم براتون شرط نمیزارم پوستر چطوره یا عوض کنم؟
دیدگاه ها (۰)

The Broken hearts Part 2رفتم کافه با بادکنک تزئین شده بود و ...

The Broken hearts Part 3همه پیام ها رو خوندم همشون به خودشون...

وایی عاشق اینم

عاقااااا میخوام فیک بنویسم نظرتون چیه؟فقط درمورد کدوم ایدل ب...

The Broken hearts Part 5÷ عقرب سرخ داداششش+ یه آمادگی بده نی...

The Broken hearts Part 4یادم افتاد پرونده دیروز رو توی کلانت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط