{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عضو جدید اژانس یک گربه هست پارت

عضو جدید اژانس یک گربه هست؟! ( پارت ۳ )
*در اژانس*
اتسوشی بیچاره همین که درو باز کرد...
کنیکیدا: اتسوشی چرا اینقدر دیر کردی؟! امیدوارم دلیل داشته باش-
اون چیه تو دستت؟
اتسوشی: یک گربه....
کنیکیدا: حیوان اونم تو اژانس اتسوشی این-
نائومی میپرد وسط حرف کنیکیدا...
نائومی: وااااااااییییییییی!!! این گربه چقدر کیوتههههههه🎀🎀🎀✨✨✨
تانیزاکی: نائومی اروم، گربه رو میترسونی...
یوسانو: اوه... یک گربه که زخمیه؟... فقط چرا ابیه؟ افتاده تو سطل رنگ؟...
اتسوشی: نمیدونم...
یوسانو: ولی رنگش-
نائومی باز میپرد وسط حرف...
نائومی: وااااییی بهتره این گربه رو با گربه هارونو_سان اشنا کنیمممممم!!
رانپو هم که درحال خوردن بود ( مثل همیشه ) یک نگاهی کرد...
رانپو: یک گربه... اتسوشی، مطمئنی اون فقط یک گربه اس؟
گربه یک لحظه شوک شد...
رانپو همه چیز رو فهمیده بود ولی به روی خودش نیاورد...
دازای هم از پشت میزش نگاهی کرد...
دازای: واو~... اتسوشی تو همیشه مهمون های ناخوانده برامون میاری....
کیوکا.... کیوکا هم فقط خیره نگاه کرد....
کنیکیدا: بسه! اتسوشی این گربه رو ببر بیرون!
اتسوشی: ولی کنیکیدا_سان زخمیه بزارین تا بهتر میشه اینجا بمونه.
یکدفعه فکوزاوا رئیس اژانس وارد میشود...
فکوزاوا: اینجا چه خبره؟
همه ساکت میشوند...
فکوزاوا: اتسوشی توضیح بده اون گربه اینجا چیکار میکنه؟
اتسوشی: اممم... رئیس، این گربه زخمیه فقط میخواستم تا وقتی بهتر میشه اینجا بمونه....
فکوزاوا یک نگاهی به گربه انداخت....
فکوزاوا: باشه اشکالی نداره...
اتسوشی: واقعا!... ممنونم رئیس!
نائومی: پس الان این گربه اینجا زندگی میکنه؟ وااااای این عالیه!!!!
اتسوشی: شنیدی گربه کوچولو از این به بعد فعلا اینجا میمونی....

دید گربه:
این پسره داره منو کجا میبره؟....
بعد از کمی راه رفتن به یک ساختمان رسیدیم...
وقتی رفتیم داخل و رفتیم طبقه بالا، به در یک دفتر رسیدیم...
گربه ( تو ذهنش ): اژانس... کاراگاهی... مسلح؟ این دیگه چه اسم مزخرفیه اخه؟
حالا هرچی... وقتی که رفتیم داخل
اولین چیزی که دیدم ی قیافه عصبانی بود که داشت سر این پسره غرغر میکرد
وااااای یا خدا!
این دختره کیه یکدفعه از دیدن من خرذوق شد؟ ترسیدم....
یا-
این همه ادم اینجا کار میکنن؟
ولی یکدفعه از اون حرفی که یکی دیگه زده بود ترسیدم و شوک شدم ( منظورش همون حرف رانپو )
نکنه فهمید من ی گربه عادی نیستم....
هممم.....
انگار نفهمید.... هوفففففففف... خیالم راحت شد.
همینطور که همه یکچیزی میگفتن یکدفعه یکی اومد تو...
همین که اومد همه ساکت شدن...
عوا... اون رئیس این اژانسه؟ ای کاش .یتونستم بهش بگم این اسم مزخرف اژانس رو عوض کنه....
ولی گذاشت اینجا بمونم.....
ای بابا چرا اخه نمیخوام با اینهمه ادم بمونممممممممممم!!!!
بدتر از این نمیشه! این افتضاحههههههه😧😧😧
*البته اینطور فکر میکردم*

پایان پارت ۳
.
#فن_فیک #فن_فیکشن #رمان #داستان #سگ_های_ولگرد_بانگو #اژانس_کارراگاهی_مسلح #دازای #چویا #اتسوشی #اکوتاگاوا #سوکوکو #شین_سوکوکو #کیوت #گربه
دیدگاه ها (۵)

یکم سم بانگو مشاهده کنید....نمیدونم اینارو از کی دارم ولی خب...

ممنوووون😭😭🎀✨✨✨

منی که میخوام داستان بانگو رو آپلود کنم😭😭😭😭

یکم بیشتر اشنا بشیم👍

عضو جدی آژانس یک گربه اس؟! ( پارت ۵ )*گربه هنوز حسابی عصبی و...

عضو جدید اژانس یک گربه ای؟! ( پارت ۶ )نائومی: چطوره اسم شو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط