مثلا پشت پنجره بایست و در را که باز کردم از آن لبخندهای معروفت بزن و دست تکان بده....
مثلا وقتی حساب و کتاب هایم باهم نمیخواند و اخم کرده ام،
لیوان چای با عطر هل دستم بده و بوسه بکار روی گونه هایم...
مثلا وقتی صبح از آن دنده بلند میشوم لقمه نان پنیر برایم بگیر
و بگو با اخم و بی اخم به چشم من بهترین مخلوق خدا تویی...
مثلا یکهو ظهر زنگ بزن و بگو غذای مورد علاقه ات را پختم و تو راه شرکتت هستم....
مثلا یک بار کار را برعکس کن
و تو برایم شعر بگو و توی خانه راه برو و بلند بلند بخوانش...
مثلا وقتی خسته خوابیدم آرام تکانم بده
و در جواب چشم های مبهوتم بگو من بی آغوشت خوابم نمیبرد...
همه این مثال ها را ول کن،
مثلا زنگ بزن و یک بار تو اول سلام بده...
فاطمه_جوادی
مثلا پشت پنجره بایست و در را که باز کردم از آن لبخندهای معروفت بزن و دست تکان بده....
مثلا وقتی حساب و کتاب هایم باهم نمیخواند و اخم کرده ام،
لیوان چای با عطر هل دستم بده و بوسه بکار روی گونه هایم...
مثلا وقتی صبح از آن دنده بلند میشوم لقمه نان پنیر برایم بگیر
و بگو با اخم و بی اخم به چشم من بهترین مخلوق خدا تویی...
مثلا یکهو ظهر زنگ بزن و بگو غذای مورد علاقه ات را پختم و تو راه شرکتت هستم....
مثلا یک بار کار را برعکس کن
و تو برایم شعر بگو و توی خانه راه برو و بلند بلند بخوانش...
مثلا وقتی خسته خوابیدم آرام تکانم بده
و در جواب چشم های مبهوتم بگو من بی آغوشت خوابم نمیبرد...
همه این مثال ها را ول کن،
مثلا زنگ بزن و یک بار تو اول سلام بده...
فاطمه_جوادی
- ۱.۷k
- ۰۱ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط