اش م شد

ڪاش مے شد
یڪ صبح ...
ڪسے زنگ خانہ هامان را بزند بگوید:
با دست پر آمده ام
با لبخند... با قلب هایے آڪنده از عشق هاے واقعے
از آن سوے دوست داشتن ها
آمده ام بمانم و
هرگز نروم... #
دیدگاه ها (۲)

در دردناکترین نقطه‌یِدوست داشتنت ایستاده ام،اینجا که دلتنگی‌...

قرارمون این نبود یه خاطره ی تلخ بشیم :)

یڪ نفر نیست بے من بودن را بہ یادت بیاورد گوش غرورت را بپیچان...

دنیای ما ادمها دنیای کوچیکیهپر از تنهایی و خاطرهپر از لبخند ...

سيد على صالحى‌میگه:"کاش می‌شد، یک صبح کسی زنگ خانه‌هامان را ...

می شود یک شب خوابید  و صبح باخبر شد ، غم ها را از یک کنار به...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۲۸احساس درد تمام قلب و وجودم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط