You're playing with fire.🥂
You're playing with fire.🥂
.
p:1
سوفیا
صب با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدم و آماده شدم برم مدرسه تو راه مدرسه یهو گوشیم صدا داد از طرف Ninamm💕
سلااام سوفییی امروز میریم بیروننن با کوک و تهیونگ دوست کوک توهم میایی من تنها میمونممم ساعت چهار آماده باشش.
وفتی اسم کوک و دیدم یجوری شدم چون از اول حس میکنم دوستش نداره نمیدونم حس بدیه و میترسم به نینا بگم چون حس میکنه حسودی میکنم بیخیال
سوفی: حتمااا باش چهار آماده ام
نینا : شب ام بیا خونمون
سوفی: مامانم فردا میره سفر کاری بابامم نیست
نینا: خب صب میری خونه لطفتاا
سوفی :باشهه باشه
(کل ابن حرفارو چت کردنها )
.
.
.
جونگ کوک
نینا دیروز گفت امروز قراره بریم بیرون دوستش سوفیا هم قراره بیاد راستش سوفیا خیلی دختر خوشگلیه خیلی و دیشب تهیونگ هم پیشمون بود و به اونم گفت که بیاد میخواد باهم جورشون کنه ولی من اصلا راضی نیستم
چون من از اول نینا رو دوست ندارم فقط بهش علاقه داشتم خوشم اومده بود برای دو روز بعدش عین چسب چسبید و ول نکرد زیاد اهمیتش نمیدم ولی چون به خانوادم گفته مجبورم اه
.
.
.
نینا
سوفیا و ته خیلی بهم میان جورشون میکنم از اینکه سه نفره بریم بیرون چهار نفره میریم ترس اینم نمیگیرم کوک بهش نگا کنه چون دوستش ازش خوشش میاد
.
.
.
پرش زمانی
سوفیا
کلاسم تموم شد رفتم خونه حمومی رفتم رفتم آماده شدم و دیدم جلوی درن خیلی داف شده بودم جوون رفتم پایین کوک خیلی پولدار بود برای همین ماشینش خیلی گرون قیمت بود خودش راننده نینا پیشش پشتشون هم تهیونگ پسر خوشگلی بود
.
.
.
کوک
چقد خوشگل بود خدایا واقعا زیبا بود سوار ماشین شد به نینا دست داد نینا بوسش کرد وقتی صورتشو آورد نینا جلو بوسش کنه موهاش کنارم رد شد چه عطر خوبی داشت بوی ...
موهای...
اه بیخیال نه کم نمیاد به منم دست داد و ته هم دستشو بوسید
.
.
.
سوفیا
کوک خیلی ترسناک به عقب خیره بود تهیونگ هم پسر خوبی بود بد نبود
.
.
.
نویسنده
نینا: کوککککییی امشب بیایین خونه ی منن
کوک: نه نینا کار دارم
نینا : سوفی ام هستت تنها نباشیم
سوفیا از تعجب مونده بود چون یه حس بدی تو دلش داشت نمیخواست با کوک یجا بمونه خودش خبر نداشت از حسایی توی قلبش
کوک: اذیت میشین دخترین
نینا : سوفییی اذیت میشییی
سوفیا:ن..نه چرا اذیت شم
نینا: دیدییی کوککک لطفا یه شبه ته هم هست
ته: آره داداش بمونیم
کوک: باشه
اول رفتن شام توی ی رستورانی شامشون و خوردن و تمام این مدتت کوک فقط سوفیا رو نگاه میکرد موهای بلند مشکیش چشماش بزرگ و گرد مشکیش
اندام خوشگل سفیدش لباس سوفی باز بود ولی نه اونقد و ته و نینا داشتن باهم حرف میزدن کوک توی گوش سوفیا گفت: پس جوری که نینا تعریف میکرد بودی فکر نمیکردم در این حد زیبا باشی
سوفیا از تعجب چیزی نگفت فقط گفت: م...م...ممنونم
کوک نیشخندی برای اولین بار زد که نینا گفت : کوک برای اولین بار خندیدییی؟
.
.
.
ادامه دارد.
.
p:1
سوفیا
صب با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدم و آماده شدم برم مدرسه تو راه مدرسه یهو گوشیم صدا داد از طرف Ninamm💕
سلااام سوفییی امروز میریم بیروننن با کوک و تهیونگ دوست کوک توهم میایی من تنها میمونممم ساعت چهار آماده باشش.
وفتی اسم کوک و دیدم یجوری شدم چون از اول حس میکنم دوستش نداره نمیدونم حس بدیه و میترسم به نینا بگم چون حس میکنه حسودی میکنم بیخیال
سوفی: حتمااا باش چهار آماده ام
نینا : شب ام بیا خونمون
سوفی: مامانم فردا میره سفر کاری بابامم نیست
نینا: خب صب میری خونه لطفتاا
سوفی :باشهه باشه
(کل ابن حرفارو چت کردنها )
.
.
.
جونگ کوک
نینا دیروز گفت امروز قراره بریم بیرون دوستش سوفیا هم قراره بیاد راستش سوفیا خیلی دختر خوشگلیه خیلی و دیشب تهیونگ هم پیشمون بود و به اونم گفت که بیاد میخواد باهم جورشون کنه ولی من اصلا راضی نیستم
چون من از اول نینا رو دوست ندارم فقط بهش علاقه داشتم خوشم اومده بود برای دو روز بعدش عین چسب چسبید و ول نکرد زیاد اهمیتش نمیدم ولی چون به خانوادم گفته مجبورم اه
.
.
.
نینا
سوفیا و ته خیلی بهم میان جورشون میکنم از اینکه سه نفره بریم بیرون چهار نفره میریم ترس اینم نمیگیرم کوک بهش نگا کنه چون دوستش ازش خوشش میاد
.
.
.
پرش زمانی
سوفیا
کلاسم تموم شد رفتم خونه حمومی رفتم رفتم آماده شدم و دیدم جلوی درن خیلی داف شده بودم جوون رفتم پایین کوک خیلی پولدار بود برای همین ماشینش خیلی گرون قیمت بود خودش راننده نینا پیشش پشتشون هم تهیونگ پسر خوشگلی بود
.
.
.
کوک
چقد خوشگل بود خدایا واقعا زیبا بود سوار ماشین شد به نینا دست داد نینا بوسش کرد وقتی صورتشو آورد نینا جلو بوسش کنه موهاش کنارم رد شد چه عطر خوبی داشت بوی ...
موهای...
اه بیخیال نه کم نمیاد به منم دست داد و ته هم دستشو بوسید
.
.
.
سوفیا
کوک خیلی ترسناک به عقب خیره بود تهیونگ هم پسر خوبی بود بد نبود
.
.
.
نویسنده
نینا: کوککککییی امشب بیایین خونه ی منن
کوک: نه نینا کار دارم
نینا : سوفی ام هستت تنها نباشیم
سوفیا از تعجب مونده بود چون یه حس بدی تو دلش داشت نمیخواست با کوک یجا بمونه خودش خبر نداشت از حسایی توی قلبش
کوک: اذیت میشین دخترین
نینا : سوفییی اذیت میشییی
سوفیا:ن..نه چرا اذیت شم
نینا: دیدییی کوککک لطفا یه شبه ته هم هست
ته: آره داداش بمونیم
کوک: باشه
اول رفتن شام توی ی رستورانی شامشون و خوردن و تمام این مدتت کوک فقط سوفیا رو نگاه میکرد موهای بلند مشکیش چشماش بزرگ و گرد مشکیش
اندام خوشگل سفیدش لباس سوفی باز بود ولی نه اونقد و ته و نینا داشتن باهم حرف میزدن کوک توی گوش سوفیا گفت: پس جوری که نینا تعریف میکرد بودی فکر نمیکردم در این حد زیبا باشی
سوفیا از تعجب چیزی نگفت فقط گفت: م...م...ممنونم
کوک نیشخندی برای اولین بار زد که نینا گفت : کوک برای اولین بار خندیدییی؟
.
.
.
ادامه دارد.
- ۵۵
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط