{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بوسه تیر

بوسه تیر

صبحت از داغ تو بابا جگری می خواهد

لب خشک از عطش و چشم تری می خواهد



آمدی باز سوی خیمه و با خود گفتم

نوجوانی است که مهر پدری می خواهد



کاش می خواستم از تو دو زره برداری

این همه نیزه علی جان سپری می خواهد



نگران سر خود باش که این لشگر کفر

باز هم معجز شق القمری می خواهد



تیرها زودتر از من به تنت بوسه زدند

خرد شد آینه ات شیشه گری می خواهد



نیست از جسم گلت چیز زیادی در دست

نه عبا، پارچه ی مختصری می خواهد



کاملاً یافت نشد هر چه تفحس کردیم

بردنت حوصله ی بیشتری می خواهد



باز کن چشم و ببین آمده پیشم زینب

قول صبر از پدر محتضری می خواه
دیدگاه ها (۱)

صحبت از داغ تو بابا جگری می‌خواهدلب خشک از عطش و چشم تری می‌...

تا که بی دست شدی اهل شجاعت شده اند گرگ ها منتظر لحظه ی غارت...

انگار بنا نیست سری داشته باشی سر داشته باشی، جگری داشته باشی...

قد رعنای تو چون سرو سپیدار شدهکربلا محو رخ احمد مختار شدهدور...

امروز پایان ۶۹روزعزا ست... گرچه تا صاحب عزا نیاید دل ما همیش...

یا قمرالعشیره علیه السلام🌴 تیغ بردار و بگو نامِ علی یعنی چهک...

بر من لباس نوکری ام را کفن کنید / نوکر بهشت هم برود باز نوکر...

دست ِ اسلام را چرا بستید!؟ فاتح بدر و خندق است این مرد یادتا...

قد رعنای تو چون سرو سپیدار شدهکربلا محو رخ احمد مختار شدهدور...

(5)دیگه به لشگر سفید و دروازه های شهر سفید نزدیک شده بود، فک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط