{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از خانه بیرون میزنم اما کجا امشب

از خانه بیرون می‌زنم، اما کجا امشب؟
شاید تو می‌خواهی مرا در کوچه‌ها امشب

پشت ستون سایه‌ها، روی درخت شب
می‌جویم اما نیستی در هیچ جا امشب

می‌دانم آری نیستی، اما نمی‌دانم
بیهوده می‌گردم بدنبالت چرا امشب؟

هرشب تو را بی‌جستجو می‌یافتم اما
نگذاشت بی‌خوابی بدست آرم تو را امشب

ها ... سایه‌ای دیدم، شبیهت نیست، اما حیف
ای کاش می‌دیدم به چشمانم خطا امشب

هرشب صدای پای تو می‌آمد از هرچیز
حتی ز برگی هم نمی‌آید صدا امشب

امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه
بشکن قرق را، ماه من بیرون بیا امشب

گشتم تمام کوچه‌ها را، یک نفس هم نیست
شاید که بخشیدند دنیا را به ما امشب

طاقت نمی‌آرم، تو که می‌دانی از دیشب
باید چه رنجی برده باشم، بی تو، تا امشب

ای ماجرای شعر و شب‌های جنونم
آخر چگونه سرکنم بی‌ماجرا امشب

#محمد_علی_بهمنی❤ ️
دیدگاه ها (۲)

دلم برایت تنگ شدهو تسکینی نیافتم ن در داروخانه هان در خیابان...

ﺩﻭﺳﺘﺖ ﻣﯽﺩﺍﺭﻡ ﺑﯽﺁﻧﮑﻪ ﺑﺨﻮﺍهمت،ﺳﺎﻝﮔَﺸﺘﻪ ﮔﯽﺳﺖ ﺍﯾﻦﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺩﺭﭘﯿﭽ...

.در گلوی من ابر کوچکی است!می شود مرا بغل کنی؟قول می دهم,گریه...

دلتنگی نامرد است؛به دست خیلی هامان سیگار دادهخیلی هامان را ا...

به دریا می زنم ! شاید به سوی ساحلی دیگرمگر آسان نماید مشکلم ...

بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر است...شعر هم بی تو به بغضی اب...

بی تو این شهر برایم قفسی دلگیر استشعر هم بی تو به بغضی ابدی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط