ساده از دست ندادم دل پرمشغله را
ساده از دست ندادم دل پرمشغله را
تا تو پرسیدی و مجبور شدم مساله را!
من "برادر" شده بودم و "برادر" باید
وقت دیدار، رعایت بكند "فاصله" را!
دهه ی شصتی دیوانه ی یكبار عاشق
خواست تا خرج كند این كوپن باطله را!
عشق! آن هم وسط نفرت و باروت و تفنگ
دانه انداخت و از شرم ندیدم تله را!
و تو خندیدی و از خاطره ها جا ماندم
با تو برگشتم و مجبور شدم قافله را!
عشق گاهی سبب گم شدن خاطره هاست
خواستم باز كنم با تو سر این گله را
#عبدالجبارکاکایی
#ویسگون
#شعر
#شاعرانه
#ادبیات
#فرشت
تا تو پرسیدی و مجبور شدم مساله را!
من "برادر" شده بودم و "برادر" باید
وقت دیدار، رعایت بكند "فاصله" را!
دهه ی شصتی دیوانه ی یكبار عاشق
خواست تا خرج كند این كوپن باطله را!
عشق! آن هم وسط نفرت و باروت و تفنگ
دانه انداخت و از شرم ندیدم تله را!
و تو خندیدی و از خاطره ها جا ماندم
با تو برگشتم و مجبور شدم قافله را!
عشق گاهی سبب گم شدن خاطره هاست
خواستم باز كنم با تو سر این گله را
#عبدالجبارکاکایی
#ویسگون
#شعر
#شاعرانه
#ادبیات
#فرشت
- ۷۸
- ۱۴ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط