Otagh baghli
Otagh baghli
Part 23
خواستم بیام بیرون که یهو دیدم یونا هم آنلاینه (زارتتت💔😂)
با خودم گفتم اون سوهو ی کثافت خب جواب نمیده گفتم یکم با یونا حرف بزنم شاید یکم بهتر شدم .....
بهش پیام دادم و گفتم :
ا/ت : سلامم ، چطوریی؟
دیدم جواب نداد ، ناموسا چرا این جوری شدن ؟؟
هم سوهو الانم که یونا اینجوری شده ....
دوباره با خودم گفتم شاید واقعا اینم کار داره ولی اونا که نه درسی میخونن نه چیزی ، پس چرا !؟!؟؟
ای بابا بیخیال گوشی شدم و خاموشش کردم .....
گوشی رو کنار گذاشتم و به صحبت های مامان و پسر خیابونیش گوش کردم و گهگاهی هم خودم صحبتی میکردم .....
(ویو شب ، ساعت ۱۹:۳۱ )
تو اتاقم پشت میز مطالعه نشسته بودم و داشتم درس میخوندم ، تقریبا چند روز دیگه امتحانای میان ترم شروع میشد و من باید عین سگ میخوندم .....
رشتم تجربی بود .....
از همون بچگیم عاشق زیست و علوم بودم .....
واقعا بعضیا رو درک نمیکنم ، چطور به این علوم شیرین میگن سخت ؟؟؟ (عزیزم من تو رو درک نمیکنممم)))
البته از حق نگذریم واقعا هم سخته ولی واسه من که انقد علاقه دارم چیزی نیست .....
دوست دارم پزشک شم عین مامان .....
اونم پزشکه .....
بیشتر موقع ها داخل بیمارستانه .....
همیشه برام از این که چقدر عاشق پزشکی و نجات دادن جون مردمه میگفت ....
واسه همینه که حتی تا این سنش هم حاضر نیست استعفا بده .....
خیلی وقت ها بهش گفتم مامان تو چند وقت دیگه میری توی ۵۰ سال استعفا بده یکم استراحت کن ولی انگار نه انگار !!!
همیشه میگفت نه نه نه !!
تازشم همیشه میگفت سن یه عدده ، من قیافم عیننن دخترای ۲۰ سالست (لونا چقدر شبیه مامانمه )
البته دروغ هم نمیگفت .....
مامان واقعا به قیافش نمیخورد که ۵۰ سالش باشه .....
همچنین جونگکوک هم حالا از حق نگذریم واقعا قیافه ی بدی نداره .....
نمیگم خیلیییی جذابه ولی خب بازم خیلی جذابه ..... (بهت حق میدم نفهمی چون خودمم از نوشته های خودم چیزی نمیفهمم چه برسه به تو دوست عزیز 😂🤦🏻♀️)
الان که یادم میاد مامان همیشه آلبوم عکس های خانوادگی شو واسم نشون میداد ....
عکس شوهر مرحومش هم بهم نشون میداد و من الان فهمیدم که جونگکوک چطوری انقد خوشتیپه (خواهرم توبه توبه )
ولی نمیدونم چرا هیچوقت بهم شغل همسرش رو نمیگفت ....
تا ازش میپرسیدم سریع بحث رو عوض میکرد .....
وقتی هم که ازش میپرسیدم چطوری فوت شده میگفت که بر اثر بیماری در گذشته ....
منم سعی میکردم بیخیال باشم و زیاد فضولی نکنم ....
الان که داره یادم میاد چند تا عکس بچگی و نوجوانی جونگکوک رو هم بهم نشون میداد ....
از حق نگذریم جونگکوک هم قیافش خیلی شبیه مامان بود ولی اخلاقش نه تقریبا قیافش ترکیبی از دو نفر بود و خب طبیعیه دیگه بایدم شبیه مامان باباش باشه دختر این چه حرفیه میزنی خو😐💔
نمیدونم جونگکوک این سگ بودنش و از کی به ارث برده رو فقططط خدا میدونه ....
بیخیال این افکار بی سرو پا شدم و مشغول کتاب و درسم شدم .....
......
تقریبا چند مین گذشته بود و غرق در کتابام بودم که یهو .......
شرط برای دو پارت بعدی : ۱۱۰ لایک ، ۳۰ بازنشر
نگا کنین چه ادمین مهربونی دارین شرطارو کم کردم که زود تر برسه ...
تا پارت های بعدی بدرود ....
بوس بهتون بای بای 👋🏻🎀
Part 23
خواستم بیام بیرون که یهو دیدم یونا هم آنلاینه (زارتتت💔😂)
با خودم گفتم اون سوهو ی کثافت خب جواب نمیده گفتم یکم با یونا حرف بزنم شاید یکم بهتر شدم .....
بهش پیام دادم و گفتم :
ا/ت : سلامم ، چطوریی؟
دیدم جواب نداد ، ناموسا چرا این جوری شدن ؟؟
هم سوهو الانم که یونا اینجوری شده ....
دوباره با خودم گفتم شاید واقعا اینم کار داره ولی اونا که نه درسی میخونن نه چیزی ، پس چرا !؟!؟؟
ای بابا بیخیال گوشی شدم و خاموشش کردم .....
گوشی رو کنار گذاشتم و به صحبت های مامان و پسر خیابونیش گوش کردم و گهگاهی هم خودم صحبتی میکردم .....
(ویو شب ، ساعت ۱۹:۳۱ )
تو اتاقم پشت میز مطالعه نشسته بودم و داشتم درس میخوندم ، تقریبا چند روز دیگه امتحانای میان ترم شروع میشد و من باید عین سگ میخوندم .....
رشتم تجربی بود .....
از همون بچگیم عاشق زیست و علوم بودم .....
واقعا بعضیا رو درک نمیکنم ، چطور به این علوم شیرین میگن سخت ؟؟؟ (عزیزم من تو رو درک نمیکنممم)))
البته از حق نگذریم واقعا هم سخته ولی واسه من که انقد علاقه دارم چیزی نیست .....
دوست دارم پزشک شم عین مامان .....
اونم پزشکه .....
بیشتر موقع ها داخل بیمارستانه .....
همیشه برام از این که چقدر عاشق پزشکی و نجات دادن جون مردمه میگفت ....
واسه همینه که حتی تا این سنش هم حاضر نیست استعفا بده .....
خیلی وقت ها بهش گفتم مامان تو چند وقت دیگه میری توی ۵۰ سال استعفا بده یکم استراحت کن ولی انگار نه انگار !!!
همیشه میگفت نه نه نه !!
تازشم همیشه میگفت سن یه عدده ، من قیافم عیننن دخترای ۲۰ سالست (لونا چقدر شبیه مامانمه )
البته دروغ هم نمیگفت .....
مامان واقعا به قیافش نمیخورد که ۵۰ سالش باشه .....
همچنین جونگکوک هم حالا از حق نگذریم واقعا قیافه ی بدی نداره .....
نمیگم خیلیییی جذابه ولی خب بازم خیلی جذابه ..... (بهت حق میدم نفهمی چون خودمم از نوشته های خودم چیزی نمیفهمم چه برسه به تو دوست عزیز 😂🤦🏻♀️)
الان که یادم میاد مامان همیشه آلبوم عکس های خانوادگی شو واسم نشون میداد ....
عکس شوهر مرحومش هم بهم نشون میداد و من الان فهمیدم که جونگکوک چطوری انقد خوشتیپه (خواهرم توبه توبه )
ولی نمیدونم چرا هیچوقت بهم شغل همسرش رو نمیگفت ....
تا ازش میپرسیدم سریع بحث رو عوض میکرد .....
وقتی هم که ازش میپرسیدم چطوری فوت شده میگفت که بر اثر بیماری در گذشته ....
منم سعی میکردم بیخیال باشم و زیاد فضولی نکنم ....
الان که داره یادم میاد چند تا عکس بچگی و نوجوانی جونگکوک رو هم بهم نشون میداد ....
از حق نگذریم جونگکوک هم قیافش خیلی شبیه مامان بود ولی اخلاقش نه تقریبا قیافش ترکیبی از دو نفر بود و خب طبیعیه دیگه بایدم شبیه مامان باباش باشه دختر این چه حرفیه میزنی خو😐💔
نمیدونم جونگکوک این سگ بودنش و از کی به ارث برده رو فقططط خدا میدونه ....
بیخیال این افکار بی سرو پا شدم و مشغول کتاب و درسم شدم .....
......
تقریبا چند مین گذشته بود و غرق در کتابام بودم که یهو .......
شرط برای دو پارت بعدی : ۱۱۰ لایک ، ۳۰ بازنشر
نگا کنین چه ادمین مهربونی دارین شرطارو کم کردم که زود تر برسه ...
تا پارت های بعدی بدرود ....
بوس بهتون بای بای 👋🏻🎀
- ۱۵۲
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط