{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شیطان به سرش زد که خداوند تو باشد

. شیطان به سرش زد که خداوند تو باشد
آمد به خودش دید که در بند تو باشد

چون سایه بدنبال تو می آمد و می خواست
یک لحظه ی کوتاه همانند تو باشد

دستم برسد آینه را می شکنم ، تا
جرات نکند شاهد لبخند تو باشد

رگهای زمین تشنه نخواهد شد از این پس
سرچشمه اگر کوه دماوند تو باشد

خوبست که یک لحظه کنارت بنشینم
تو چای بنوشی و غزل قند تو باشد

اشکان صمصام
دیدگاه ها (۱)

من و این آینه احساس برابر داریم از نگاه دو نفر، فاصله کمتر د...

عاشقانه دوستت دارم، نمی فهمی چرا؟؟بی بهانه دوستت دارم، نمی ...

عاشقانه دوستت دارم، نمی فهمی چرا؟؟بی بهانه دوستت دارم، نمی ...

دقیقا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط