ᵖᵃʳᵗ𝟺
ᵖᵃʳᵗ𝟺
ویو ته
* دیگه کاملا داغ کرده بودم و هیچی از کارام دست خودم نبود، این بیبی هم خیلی انگاری دلش می خواد . خیلی خوشحالم که اونم مثل منه. باسرعت زیاد حرکت می کردیم، تا زود تر برسیم خونه.دستم از اول تا اخر روی رون نرمش بود ، خیلی خواستنی بود . بهترین پسری که دیدم تا الان بود.*
ویو کوک
*بدجوری دوسش داشتم، و خیلی هم خوشحالم که اونم منو دوست داره.فکرشو نمس کردم که اینجوری بشه.حالا داریم با سرعت زیاد میریم خونه چون فکر کنم ددی رو بدجوری داغ کردم.از همون اول که نشستیم تو ماشین تا الان دستش روی رون پاهامه.خیلی حس خوبی داره.*
ویو داخل خونه "از زبان نویسنده"
تهکوک تا رسیدن خونه ، سریع ته کوک رو بلند کرد و برد داخل اتاق ؛ و انداختش رو تخت.
-ادامه در کامنت ها[هرکسی جنبه نداره لطفا نخونه]
ویو ته
* دیگه کاملا داغ کرده بودم و هیچی از کارام دست خودم نبود، این بیبی هم خیلی انگاری دلش می خواد . خیلی خوشحالم که اونم مثل منه. باسرعت زیاد حرکت می کردیم، تا زود تر برسیم خونه.دستم از اول تا اخر روی رون نرمش بود ، خیلی خواستنی بود . بهترین پسری که دیدم تا الان بود.*
ویو کوک
*بدجوری دوسش داشتم، و خیلی هم خوشحالم که اونم منو دوست داره.فکرشو نمس کردم که اینجوری بشه.حالا داریم با سرعت زیاد میریم خونه چون فکر کنم ددی رو بدجوری داغ کردم.از همون اول که نشستیم تو ماشین تا الان دستش روی رون پاهامه.خیلی حس خوبی داره.*
ویو داخل خونه "از زبان نویسنده"
تهکوک تا رسیدن خونه ، سریع ته کوک رو بلند کرد و برد داخل اتاق ؛ و انداختش رو تخت.
-ادامه در کامنت ها[هرکسی جنبه نداره لطفا نخونه]
- ۵۸۸
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط