{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ᵖᵃʳᵗ𝟺

ᵖᵃʳᵗ𝟺
ویو ته
* دیگه کاملا داغ کرده بودم و هیچی از کارام دست خودم نبود، این بیبی هم خیلی انگاری دلش می خواد . خیلی خوشحالم که اونم مثل منه. باسرعت زیاد حرکت می کردیم، تا زود تر برسیم خونه.دستم از اول تا اخر روی رون نرمش بود ، خیلی خواستنی بود . بهترین پسری که دیدم تا الان بود.*

ویو کوک
*بدجوری دوسش داشتم، و خیلی هم خوشحالم که اونم منو دوست داره.فکرشو نمس کردم که اینجوری بشه.حالا داریم با سرعت زیاد میریم خونه چون فکر کنم ددی رو بدجوری داغ کردم.از همون اول که نشستیم تو ماشین تا الان دستش روی رون پاهامه.خیلی حس خوبی داره.*

ویو داخل خونه "از زبان نویسنده"
تهکوک تا رسیدن خونه ، سریع ته کوک رو بلند کرد و برد داخل اتاق ؛ و انداختش رو تخت.

-ادامه در کامنت ها[هرکسی جنبه نداره لطفا نخونه]
دیدگاه ها (۹)

ᵖᵃʳᵗ𝟹ویو ته * رفتارم دست خودم نبود.بدجوری عاشقش شده بودم.فکر...

ᵖᵃʳᵗ𝟸ویو تهیونگ *اؘههههههههه ، کاشکی می شد یکبار دیگه ببینمش...

𝐌𝐲 𝐥𝐢𝐭𝐭𝐥𝐞 𝐠𝐢𝐫𝐥 دختر کوچولوی من

وقتی قهر بودی.....________________________ویو کوکالان یه هفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط