{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رنج من و صبر تو هم آخر به هدر رفت

رنج من و صبر تو هم آخر به هدر رفت
یاری ز سفر آمد و یاری به سفر رفت

هر بار مرا دیدی...پلک تو به هم خورد
هر بار تو را دیدم... تیری به جگر رفت!

با یاد تو چون کوه نشستیم به پژواک
هر بار خبرآمد...هر بار خبر رفت!

بعد از تو هر آن کس که نظر کرد به مهتاب
دیوانه تر از من شد و دلسوخته تر رفت

بعد از سفر بی خبرت عشق چنان موج
صد بار دگر آمد و صد بار دگر رفت

ای عشق به پای دلت آن قدر نشستم
تا حوصله ی صبر هم از دست تو سر رفت!

ای کاش که سهراب تو نشناخته می ماند
در خون، پسر امروز به دیدار پدر رفت!
.
#مهدی_مظاهری
دیدگاه ها (۲۱)

۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت استاد شهریاربه یاد...

رمان: سلطنتِ گل‌های سیاه 🖤🍒پارت دوازدهم: سقوط در اقیانوسِ تا...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وهشتم | آخرین وارثشعله‌های آتش، اطراف ک...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت15ویو اتبوی ضد...

یک شب معمولیباران آرامی پشت پنجره می‌بارید.جونگ‌کوک روی مبل ...

Part:3💫کانوسا بیخیال افکارش شد و به جایی که قرار بود سیغه ی ...

دیگر از کوچه‌ی مهتاب، اثر نیست که نیستاز من و یاد تو و عشق، ...

دیگر از کوچه‌ی مهتاب، اثر نیست که نیستاز من و یاد تو و عشق، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط