{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به کجای تقدیر خدا بر می خورد

به کجای تقدیر خدا بر می خورد
اگر یک نفر می آمد که از هر سو مرا محاصره می کرد.. 
در هچل زندگی می انداخت تمامم را تا
جُم نخورم از بزنگاه آغوشش..
یک نفر..
که به وقت گرفتن چشمانم
تنها شکل اسم او
در ذهن کوچک تنهای من، نقش بندد..
دیدگاه ها (۴)

عرفت الناس والدنیا وطریقی وعرفت ان الهوی کذب وأمانی! خذانی ا...

إﺷﻌﻨﺪﻙ بلسما ﻃﺎﻳﺮ ﺷﻜﻮ ﺷﺒﻴﻚ♡عله ﻛﻴﻔﻚ ﻭﻟﻚ گاﻉ ﺍﻟﻠﺔﺣﻠﻮﺓ♥

مَـهـزوم ؛ مَـکـسـور؛ مُـتـألـم کَـم أتـمـنـی لَـو أنَّ آلأر...

تفضل یا زمن و أقرأ کتاباتی ..! أنا المجروح والجارح أغلی من ح...

«عشق مخفی با یکی از هفت شاهزاده» پارت : ۱۴ غروب همان روز، در...

هم اتاقی قدیمی -پارت-۳۶

آوا ای که حالا یک بلیز پوشیده همراه دامن تا زانو نیم‌بت های ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط