بابای صورتی همراه با عشق سفید
پارت ۱۷
دیگه ا.ت ریندو رو می خوابونه رو تخت و ...
ا.ت : نبینم پاشدی ها ... میرم جعبه کمک های اولیه بیارم .
اگه بیام ببینم پاشدی من میدونم با تو .
رفت پایین .
ا.ت : ران ... راننننن ...
ران : چی شد چرا انقد طول کشید ؟
ا.ت :ریندو زخمی شده ... جعبه کمک های اولیه رو بیار .
ران : باشه باشه ... الان میارم
ا.ت موهاشو گوجه ای بسته و با ران میره اتاق ریندو .
و بله ریندو ژان وایساده بود و داشت موهاشو سشوار میکشید .
ا.ت : مکه نگفته بودم بلند نشو ... 💢💢💢
ریندو : اممممممم ...
ا.ت : میره * دیگه با حرف نزن ... 💢💢💢
ریندو : 🗿🗿🗿🗿
ران : * با چشمش با ریندو میگه که عذر خواهی کن .
ریندو : امممممممم ...
ران : زود باش * زیر لب *
ریندو : گرفتن دست ا.ت * امممممم ... ببخشید ...
ا.ت : میره *
ران/ریندو : 🗿🗿🗿
ریندو : میشنه رو تخت * ران
ران : چیه ؟
ریندو : با اون بچه چیکار کردی ؟
ران : منظورت رو نمیفهمم .
ریندو : من کور نیستم ... کبودی های روی گردنش کاملا مشخص بود . برو خدا رو شکر کن ایزانا ندید . الان جر خورده بودی ...
ران : ...🙄🙄🙄🙄
ریندو : خودتو نزن به اون راه ...
ران : باش بابا کار من بود ... خب که چی ...
ریندو : یعنی تو یه دختر چهارده_پونوزده ساله رو کردی ؟
یعنی خاک تو سرت برادر من ...
ران : خب نکردمش ... فقط خوردمش ... خیلی خوشمزه بود .😁😉
ریندو : 😑😑😑😑🗿🗿🗿🗿
ران : حالا ولش بیا زخمات رو ببندم .
ریندو : باشه بابا
بعد از اینکه ران زخمای ریندو رو بست ریندو رفت پیش ا.ت منت کشی * 🤭🤭🤣🤣
ریندو در رو باز میکنه .
ریندو : ا.ت قهری ؟ 🥺🎀
ا.ت : ... 💢💢
ریندو : قهر نباش دیگه ...
ا.ت : ...
ریندو ا.ت رو بغل میکنه و ...
دیدگاه ها (۱۱)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.