#چالش-زیباترین شب
#چالش-زیباترین شب
یادتس بچه گیامون توکوچاعین چوری*می دوویدیم؟
من وتو،بهی*ومحسن،عطی*انسی*واسی*
بیخیالی مشکلات کی گرگ بشد؟کی یارکی؟
آهمش توگرگ بودی نمیشدی یاری کسی
یادتس یه بارباتوپ بدجورزدی تووصورتم؟
بعدناغافل بغلم کردی وگفتی...!
داداشی غیرتیم اومدکه:هوی وحشی!چدس؟
جدامون کردومنوگذاشت تووحسی بی حسی!
دمی آفتاب غروبی دادی مامان بودکه،مییاین توو یابیام؟؟
آ ماهی ریسه میرفتیم که:بیا ا اگه میرسی!!
تیربرقی کوچه مونم که اصی*لامپ نداشت!
یاحسین باسنگ می زدیا داداشی حسن ماسی*
هواکه تاریک میشدقراری فردا،سرا پاین جلدی *خونه!
میدونستیم پشتی درمنتظرن جارو مامان یاتا ارسی*!
اوو روزا چه زودگذشت ماوا چه زودبزرگ شدیم
خوشیادروغ شدن آ غصه هامون راس راسی
تهی یه کوچه ی بن بست دلی زم بسته ی من
هنوزم گیرافتادس میای به دادش برسی؟؟
یادتس بچه گیامون توکوچاعین چوری*می دوویدیم؟
من وتو،بهی*ومحسن،عطی*انسی*واسی*
بیخیالی مشکلات کی گرگ بشد؟کی یارکی؟
آهمش توگرگ بودی نمیشدی یاری کسی
یادتس یه بارباتوپ بدجورزدی تووصورتم؟
بعدناغافل بغلم کردی وگفتی...!
داداشی غیرتیم اومدکه:هوی وحشی!چدس؟
جدامون کردومنوگذاشت تووحسی بی حسی!
دمی آفتاب غروبی دادی مامان بودکه،مییاین توو یابیام؟؟
آ ماهی ریسه میرفتیم که:بیا ا اگه میرسی!!
تیربرقی کوچه مونم که اصی*لامپ نداشت!
یاحسین باسنگ می زدیا داداشی حسن ماسی*
هواکه تاریک میشدقراری فردا،سرا پاین جلدی *خونه!
میدونستیم پشتی درمنتظرن جارو مامان یاتا ارسی*!
اوو روزا چه زودگذشت ماوا چه زودبزرگ شدیم
خوشیادروغ شدن آ غصه هامون راس راسی
تهی یه کوچه ی بن بست دلی زم بسته ی من
هنوزم گیرافتادس میای به دادش برسی؟؟
- ۴۸۰
- ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط