{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت۵
⁦(⁠◕⁠ᴗ⁠◕⁠✿⁠)⁩
دامیان:بدبخت شدیم
آنیا پرید جلوی مأمورا آنیا:وایسید😖
دامیان:بیا این ور پشمک میکشنت!!
یکی از اونا آنیا رو پرت کرد که باعث شد آنیا بخوره تو یه مجسمه که آقای هندرسون اومد کمکش بکی:وای آنیا جونم خوبی؟عرررر(گریه)
دامیان:هوی کله قارچی بیا این سنگو بگیر
اون ماموره سنگ رو گرفت و توی یه جعبه ی چصی گذاشت بعد همشون رفتن و معلما به پدر و مادر بچه ها رنگ زدن و اونام اومدن بچه ها رو بردن
«خونه ی انیا»
یور :آنیا چه اتفاقی افتاد ؟
آنیا:چند تا آدم بد اومده بودن بعد آنیا رو پرت کردن ولی یه سنگ میخواستن
ذهن یور:اگه پیداشون کنم جر وا جرشون میکنم😊
ذهن انیا:مامان چه خفنه
لوید در فکر عمیق فرو می‌رود(خودتون میدونید منظورم چیه😁)لوید:آنیا اون سنگه کجا بود؟
ذهن آنیا:اگه راست بگم میمیرم
آنیا:نمی‌دونم
لوید در فکر عمیق تر فرو می‌رود
«پیش آدم بدها تو آزمایشگاه »
رئیسشون:تونستین کاری کنین؟
مامور۱:خیر قربان کنترل سنگ دست خودشه(منظورش مگانه)
مامور۲:پس باید از دستگاه استفاده کنیم؟
رئیسشون:اره
اونا سنگ رو داخل دستگاه گذاشتن و تنظیمش کردن و روشنش کردن بعد یه چند تا چیز شد(خودتون یه چند تا نور تصور کنید👍)مامور۱: رئیس جواب نداد
رئیس:چی ؟؟امکان نداره این بروز ترین دستگاهه پس باید یه الهه ی قوی باشه حالا چیکار کنیم ؟
مامور۳: رئیس باید به موزه بریم و عصا رو پیدا کنیم
رئیس:اره باید این کارو کنیم ولی فردا الان حال ندارم
«داخل سنگ»
مگان:باید به دوستم زنگ بزنم (اسم دوست مگان:کاترین)
مگان:الو کاترین
(اسماشون به مصری بودنشون نمیخوره🤷🏻‍♀️)
کاترین:مگان من مهر و موم نشده بودم
مگان:خب اینا رو ولش کن دیروز تو موزه چند تا بچه منو آزاد کردن ولی از هر دو آزمون بیرون اومدن یه حسی بهم میگه اینا خطرناکن
کاترین:اگه از هر دو آزمون بوده باشه پس تو درست میگی

چطور بود؟
ببخشید کم بود حالت تهوع داشتم😖
شرایط نمی‌زارم ولی اگه حمایت نکنید پارت نمی‌دم👍
🫐🪼💞🌷🍓🍉💮⭐✨
دیدگاه ها (۴)

من می‌خوام یه فیک از کاتسوکی بنویسم به نظرتون بنویسم ؟

بیو گرافیفیک کاتسوکی 💥 اسم فیک:جوجه تیغی منخب داستان از این ...

مرسی از حمایتاتون❤️❤️💞

درخواستی دارین بگین 🫐🪼

رمان حسم به تو....

رمان حسم به تو....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط