{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در این سرای بیکسی کسی دم از وفا نزد

در این سرای بیکسی کسی دم از وفا نزد
بر این غریب بینوا کسی دم از صفا نزد

پرنده ای پر از غمم شکسته بال آرزو
به بالهای زخمی ام کسی دم از دوا نزد

نه آشناست دربرم نه آن غریبه ی غریب
به خلوت شبانه ام کسی دم از بها نزد

من ازغریب وآشناچه زخم ها که خورده ام
به زخم های کهنه ام کسی دم از شفا نزد

هدر شد عمر من فقط به شوق روی تو
ولی کسی به غیر از انتظار دگر مرا صدا نزد

اگر نوشت سنگ صبور غزل ز بی وفایی ات تو بی وفا شدی!
دلم به عشق پشت پا نزد...

"هوشنگ ابتهاج"
دیدگاه ها (۱)

در این سرای بیکسی کسی دم از وفا نزدبر این غریب بینوا کسی د...

در این سرای بیکسی کسی دم از وفا نزدبر این غریب بینوا کسی دم ...

در این سرای بیکسی کسی دم از وفا نزدبر این غریب بینوا کسی دم ...

شعر

در این سرای بیکسی کسی دم از وفا نزدبر این غریب بینوا کسی دم ...

در این سرای بیکسی کسی دم از وفا نزدبر این غریب بینوا کسی دم ...

در این سرای بیکسی کسی دم از وفا نزدبر این غریب بینوا کسی د...

در این سرای بیکسی کسی دم از وفا نزدبر این غریب بینوا کسی د...

#دل_نوشته🌼در این سرای بیکسی کسی دم از وفا نزدبر این غریب بین...

در این سرای بیکسی کسی دم از وفا نزدبر این غریب بینوا کسی د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط