منچهمیدانستم

#من-چه-می-دانستم؟

درشبان غم تنهایی خویش

عـابد چشم سخنگوی تو ام

من در این تاریکی

من در این تیره شب جانفرسا

زائر ظلمت گیسوی تو ام

گیسوان تو پریشان تر از اندیشه من

گیسوان تو شب بی پایان

جنگل عطرآلود

شکن گیسوی تو

موج دریای خیال

کاش با زورق اندیشه شبی

از شط گیسوی مواج تو ، من

بوسه زن بر سر هر موج گذر میکردم

کاش بر این شط مواج سیاه

همه عمر سفر میکردم

شب تهی از مهتاب

شب تهی از اختر

ابر خاکستری بی باران پوشانده

آسمان را یکسر

ابر خاکستری بی باران دلگیر است

و سکوت تو پس پرده خاکستری سرد کدورت افسوس

سخت دلگیرتر است ........

@d_f
دیدگاه ها (۱)

با تواَم، #نطفه ی بی #تابی و #رسوایی ِ منبا تواَم #باعثِ بی...

جان شیرینم ...! صدایت میزنم .... #جانی_بگو .....

#تو اگر باشیُ ...#من باشمُ ...#باران باشد ...به بغل می کشمت ...

من خیره به دیوار و درمانده از این فالم ...

مثل تو..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط