سیاه سفید قلبم:

#سیاوش
مامان -سیاوش مراقب باش مادر
من-چشم مادر من نمیرم بمیرم که
مامان-اینجوری نگو تو نباشی من دق میکنم
سرشو بوسیدم و اشکاشو پاک کردم وگفتم :
این مرواریدهارو نریز قربونت برم چشم مراقب خودم هستم
مامان-حتما باید اشک منو در بیاری برو دیرت نشه
من-چشم . خدافظ
از حیاط خونه به سمت موتور سیاهم رفتم و روکشش رو در آوردم. کلاه کاسکت مشکیم رو سر کردم و به سمت محل مسابقه رفتم (من سیاوشم ۲۵ سالمه و عمران خوندم اما بشدت عاشقه موتور و موتور سواری هسم یکجورایی حرفه‌ایم و علاقم به مشکی خیلی زیاده یکجورایی فقط مشکی میپوشم تم اتاقم هم مشکیه )وقتی رسیدم بابچه‌ها دست دادمو احوال پرسی کردم که محمد لب زد :
راسی میدونستی ریس با یه چن نفر قرار داد بسته یا اینجوری بگم از فردا ما با یه چن تا دختر مسابقه میزاریم
امیر-وای خدایا ما تازه از چنتا دختره کنه خلاص شدیم دوباره برامون فرستادی دمت گرم اوستا کریم
من-همه‌ی دخترا هم بد نیستن که
امیر-والا ما هرچی دیدیم  کنه بوده
من-اینجوری هم نگو مثلا همین دوست دختر قبلیم انقدر خجالتی بود که اسمشو میگفتی سرخ و سفید می‌شد
امین-من از اون دخترایی خوشم میاد که خدای باشن نه خودشونو به پسر بمالن نه دیگه یوبس باشن
من-خیله خب دیگه انقد نظر ندید درباره دختر ها خودمونم بدتر از اونهاییم
حالا بیاید بریم تمرین کنیم تا فردا.
#سپیده
اهنگ موردعلاقم رو گوش میدادم که مریم زنگ زد
مریم-الو سپیده یه خبر دارم
من-چه خبری؟
دیدگاه ها (۰)

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.11 (روایت از زبان ...

رمان اسیر خان پارت پانزدهم ۱۵

کپشنو نیگااا کنن🥂😭عشق و خطر😈✨پارت سه دسته در رو پایین کشیدم ...

You are mine...¹[ویو نیلا]با عجله کفش هامو پوشیدم و از مامان...

True Love②⑧با خوشحالی رفتم داخل خونه ا/ت: ماماننننن، ماماننن...

رمان

رمان جونگکوک

THE FIRST KISSPART: 2&: ببین من الان کارم به تو بستگی داره ی...

~Destiny:Part 1~

وقتی یهو.... | p.2 (حدود ظهر بود که گوشیم زنگ خورد و وقتی به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط