{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی پرچم حضرت عباس(ع) و همراه اسرا آوردن تو قصر یزید ،

وقتی پرچم حضرت عباس(ع) و همراه اسرا آوردن تو قصر یزید ،
یزید پرچمو از دور دید به احترام پرچم پاشد ، وزیر پرسید یا امیر چرا تا پرچم علمدار حسین (ع) دیدید پا شدید ؟؟؟؟؟
یزید جواب داد ای نفهم این پرچم و نگاه کن تیکه تیکه شده همه جاش ولی فقط جای دست عباس(ع) سالمههههه
این علمدار تا لحظه ایی که جوون تو بدنش بوده تا رمقه آخر به داداش وفادار بوده ...
قربون داداشی برم که امان نامه رو ندید رد کرد، پشت کرد به حکومت ایران ،شب آخر وقتی همه اومدن از بین دو انگشت امام حسین (ع) جایگاهشون و تو بهشت ببینن نگاه نکرد و رفت ....
امام گفت عباسم تو جایگاهتو نمیبینی ؟؟؟؟
حضرت عباس(ع) گفت بهشت من شمایید...
دیدگاه ها (۱۲)

سعید جلیلی مردی که یک لبخند هم باج به مذاکره کنندگان نداد.تی...

یه روز غضنفر. ...............در کعبه متولد میشهیه روز غضنفر ...

مهدی جان! به روسیاهی من نگاه نکن وبه دستهایم که خالی وگنهکار...

ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺩﺷﻤﻦ ﺑﻌﺜﯽ ﺧﺮﻣﺸﻬﺮ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖﺟﺴﺪ ﺑﯽ ﺟﺎﻥ ﻭ ﻋﺮﯾﺎﻥ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺭﺍ ...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش اول)

حضرت ابوالفضل العباس(ع)، مظهر وفاداری است؛وفایی که با هیچ سخ...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

برادریِ حضرت ابوالفضل العباس(ع)، تنها یک نسبت خانوادگی نبود؛...

قصه پانزدهم: امام حسین (ع) زمینه ها (قسمت دوم)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

پنجم ربیع‌الاول، یادآور وفات بانویی از سلاله پاکان است #حضرت...

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش پایانی)

قصه شانزدهم: راهبرد امام حسین (ع) (قسمت پایانی)

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش اول)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط