عشق دردناک_Painful love

ᴘᴀʀᴛ36:

از کافه برگشته بودیم
تو راه تهیونگ گوشیشو وصل کرد به ضبط ماشین
یه آهنگ بی‌کلام گذاشت
فضا آروم بود
من فقط داشتم به دستاش نگاه می‌کردم که فرمون رو گرفته
...

گوشیمو درآوردم
به جیا پیام دادم:
_بیا خونه ما، باید یه چیزی بگم
چند لحظه بعد:
^چی شده؟ اتفاقی افتاده؟ ات خنگ من بهت گفته بودم خونتونم
_کی گفته بودی؟
^ولش کن اومدی حرف میزنیم

نزدیک خونه بودیم
تهیونگ ماشین رو کنار پارک کرد
+میخوای تا در خونتون بیام؟
_یکم اینجا منتظر بگو بهت خبر میدم
+باشه، منتظرتم

پیاده شدم
در خونه رو باز کردم
جیا با موهای ژولیده پولیده و یه لیوان چای توی دستش جلوی در بود
_جیا خونه خودته راحت باش(خنده)
^راحتم (خنده)
همون لحظه هانگ‌سو هم از پله‌ها اومد پایین، موهاش هنوز خیس بود، تازه حموم کرده بود
•جیا اینجا چیکار میکنه؟
_مگه تو نرفتی با دوستات ؟
•نه رفته بودم حموم
_مامان بابا کوشن
•چمیدونم گفتن میرن یه سفر کاری
_اوه
^چقدر بحث میکنین
_بشینید دوتاتون، باید یه چیزی بگم
جیا نشست، لیوان چایشو گذاشت رو میز
هانگ‌سو هم دست به سینه وایساد
•چته؟ نمی‌تونی تو گروه بگی؟
_نه، این موضوع چیزی نبود که بشه توی گروه گفت هان سو
^تهیونگ؟ مربوط به تهیونگه؟
_آره... ولی نه اونطوری که فکر می‌کنید
نفس عمیق کشیدم
_اون همون پسره‌ست
•پسره؟
^پسره؟ کدوم پسر؟
_اون پسرِ دفترچه‌م... تهیونگ همونه
•بسه دیگه ات، شوخی نکن ، چرتو پرت نگو
_واقعی می‌گم، خودش گفت
همه‌چی رو گفت
قبل تصادف دیده منو، دفترچه‌مو یادشه
اسممو،. همه چی

جیا خشکش زد
^صبر کن... یعنی عشق قدیمیت که یادت نمیومد... تهیونگ بود؟ همون تهیونگی که الان قراره نقش دوست‌پسرتو بازی کنه؟

سرمو تکون دادم
چشمام برق می‌زد
یه برق از خوشحالی

•اوه لعنتی... تهیونگ همون پسره‌ست؟
_آره، فهمیدیم... منو پیدا کرده
^ات اونقدر عاشقشی که سرنوشت اخر شما دوتارو بهم رسوند
_خب معلومه اون عشق اولمه

جیا اومد بغلم کرد
^وای خدا... این قشنگ‌ترین چیزیه که شنیدم
•من هنوز در شوکم
_خب به من چه
•اتتت بیشعور شدی
_با خواهر بزگترت درس صحبت کن بچه
•خواهر بزرگتر؟
زنگ خورد دویدم سمت در
^تهیونگه؟
_آره
•بیا بالا ببینمت پسر گمشده

در خونه رو باز کردم
+همه‌چیز خوبه؟
_خوبه... خیلی خوبه
بهش لبخند زدم
اونم با لبخند جوابمو داد
دیدگاه ها (۳)

اسمات ...............[منحرف ها کامنت ها]ویو تهیونگ :داشتم جی...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۵| خبر کوچولوی ما...

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓t3 ⊹˚₊𐙚𓆩♡𓆪 ─────────────── 𓆩♡𓆪🌷 ویو آت ...

سه پارتی✨ات بعد از یه روز خسته‌کننده بالاخره رفت حموم.همه‌چی...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۲ | «مقصد کجاست؟...

رفتار سرد

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎6 ⊹˚₊ ویو تهیونگ | سالن عروسی از روی...

*نمیخاستم پارت بزارم ولی طی اتفاقاتی مجبور شدم بزارماون عکس،...

فقط یک دوست معمولی پارت 6کاغذ رو برداشتم و پشتش نوشتم:«منشی‌...

چند روز از تصمیم ات برای موندن گذشته بود.رابطه‌شون دیگه مثل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط