{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا به کی با یادِ تو پرپر زنم در هر گذر؟

تا به کی با یادِ تو پرپر زنم در هر گذر؟
تا به کی جویم نشانِ بی نشانَت را خبر
تا به کی حیران بگردم کوچه های بی کسی؟
بر درون خانه و دوزم دو چشمان را به در
در کدامین شهری و دل بر کدامین کوره ره
بر که دل بستی ندیدی جان وتن شدشعله ور
کرده ای دیوانه ام ، دیوانه ی پس کوچه ها
تا به کی ای نازنین از عشقِ جان داری حذر؟
چون گلستان در برم بودی و با باد خزان
گشته ای خاکستر و خاکش نشسته روی سر
مانده ام حیران وراهی جز تو و یادت نماند
کن طلوع و روشنی ده گر که باشد مختصر
تا ابد مانم که آیی گرچه میدانم که تو
هر گز این چشمان پر خونم ندیدی یک نظر
دیدگاه ها (۸)

این بویِزلفِ کیست‏که جان‏می‌دهد به من

ﺟﺰﺀ ﺟﺰﺀ ﻫﺴﺘﻲﺍﻡﺑﻲﺗﺎﺏ ﺍﻭﺳﺖ..!

•|عاشقت بودم ودیوانه حسابم کردیآشنابودم و بیگانه خطابم کردین...

بی تفاوت بودنم را گریه می ریزد به هم...#سحر

هر بلایی کز تو آید رحمتی است...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط