𝓰𝓸𝓵𝓭𝓮𝓷 𝓫𝓻𝓸𝔀𝓷
𝓰𝓸𝓵𝓭𝓮𝓷 𝓫𝓻𝓸𝔀𝓷
خیلی رندوم رفتم توی تلگرام بعد یه رمانی رو خوندم که اسمم نداشت 😸
داستانش درمورد یه زن بود که از بچگی با بهترین دوستش که یه پسر بود بازی میکرد و از این چیزا 🎀🐾
بعد پسره نابینا بود ( چشماش خاکستری بود ) یه پارچه ی مخملی سفید به چشماش میبست چون داستان توی دوره ی ویکتوریایی بود همه پسره رو مسخره میکردن و اذیتش میکردن دختره هم هر سری میپرید وسط دعوا و قلدری زخمی میشد 😭پسره رو نجات میداد تا اینکه بزرگ شدن ازدواج کردن بعد پسره یه روز صبح از خواب بیدار میشه میبینه ،میتونه ببینه بعد رفت توی اینه نگاه کرد دید چشمای خاکستری خودش نیست چشمای قهوه ای دختره ست 😭😭😭😭😭🫂 ( بمیرم برات پسر جان🌚 ) بعد دارو های بیهوشی و از این چیزا روی میز میبینه به دختره نگاه میکنه که روی مبل خوابیده بعد همون پارچه ای که از بچگی میبسته همونی که مخملی و سفید بود روی چشمای دختره ست 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
قضیه این بوده که دختره از اخرین قلدری که برای پسره اتفاق میافته کار میکرده و پول جمع میکرده ،دختره یه دوستی داشته ( دختر ) که پرستار بوده برای همین یه دکتر معروف رو میشناخته دختره طی این همه سال پول جمع میکنه ،چشماشو میده به پسره
😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
اخه انتظار دارین گریه نکنم 😭😭😭😭😭
خیلی رندوم رفتم توی تلگرام بعد یه رمانی رو خوندم که اسمم نداشت 😸
داستانش درمورد یه زن بود که از بچگی با بهترین دوستش که یه پسر بود بازی میکرد و از این چیزا 🎀🐾
بعد پسره نابینا بود ( چشماش خاکستری بود ) یه پارچه ی مخملی سفید به چشماش میبست چون داستان توی دوره ی ویکتوریایی بود همه پسره رو مسخره میکردن و اذیتش میکردن دختره هم هر سری میپرید وسط دعوا و قلدری زخمی میشد 😭پسره رو نجات میداد تا اینکه بزرگ شدن ازدواج کردن بعد پسره یه روز صبح از خواب بیدار میشه میبینه ،میتونه ببینه بعد رفت توی اینه نگاه کرد دید چشمای خاکستری خودش نیست چشمای قهوه ای دختره ست 😭😭😭😭😭🫂 ( بمیرم برات پسر جان🌚 ) بعد دارو های بیهوشی و از این چیزا روی میز میبینه به دختره نگاه میکنه که روی مبل خوابیده بعد همون پارچه ای که از بچگی میبسته همونی که مخملی و سفید بود روی چشمای دختره ست 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
قضیه این بوده که دختره از اخرین قلدری که برای پسره اتفاق میافته کار میکرده و پول جمع میکرده ،دختره یه دوستی داشته ( دختر ) که پرستار بوده برای همین یه دکتر معروف رو میشناخته دختره طی این همه سال پول جمع میکنه ،چشماشو میده به پسره
😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
اخه انتظار دارین گریه نکنم 😭😭😭😭😭
- ۲۱۴
- ۲۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط