دلبرا !

دلبرا !
فنجان چایت را بوسیده ام
لباسِ آبی ات را در آغوش کشیده ام
شانه ات موهایم را نوازش کرده اند
با کفش هایت تا انتهای زندگی،
هم چون کودکی دویده ام.
عطرت مثل خون در تنم می رقصد.
چشمانت به مژگانم اجازه نمی دهند
تا برای یک دم به روی هم بغلتند
من شیفته ی آنم که وقتی می آیی
و می بینی، ردِ من به روی همه چیز مانده
چشم می بندی و عمیق می خندی.
و آه امان از انحنای لبانت که وقتی میخندی
روحم را به جنون می کشاند.
آنگونه تورا می خواهم
که آفتاب، آسمان را
ستاره، ماه را.
و عاشق، معشوق را.
به راستی که ما در این عشق،
هر شب تمام می شویم
"و آغازمان با بوسه ی خورشید است." #پریسا_خان_بیگی . . .
دیدگاه ها (۷)

می خواهم با تو باشم ...تویِ یک اتاقِ ساده ی کاهگلی ،با پنجره...

کمی حالِ خوب...👌🍀❤می خواهم با تو باشم ... تویِ یک اتاقِ ساده...

می خواهم با تو باشم ...تویِ یک اتاقِ ساده‌ی کاهگلی ، با پنجر...

می خواهم با تو باشم ...تویِ یک اتاقِ ساده ی کاهگلی ،با پنجره...

می خواهم با تو باشم ...تویِ یک اتاقِ ساده ی کاهگلی ،با پنجره...

می خواهم با تو باشم ...تویِ یک اتاقِ ساده ی کاهگلی ،با پنجره...

میخواهم با‌تو باشم...👌🍀❤ میخواهم با تو باشم ... تویِ یک اتاق...

می خواهم با تو باشم ...تویِ یک اتاقِ قدیمیِ ساده ،با دیوارها...

جادویی به نام عشق

اینجا (لندن) پست نزدیک خانه است ...خودم نامه‌ها را می‌برم پس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط