خرقانی از عرفای بزرگ اسلام گوید: نیمه شب دعا می کردم، ندا

خرقانی از عرفای بزرگ اسلام گوید: نیمه شب دعا می کردم، ندا آمد: می خواهی درونت را به همه بنماییم تا همه از اطرافت پراکنده شوند؟ گفتم: می خواهی از مهر؛ رحمت و بخشش تو گویم تا دیگر کسی عبادتت هم نکند؟
ندا آمد که نه تو بگو و نه ما.
الهی می دانم نیازی به نماز و عبادت من نداری؛ می خوانم چون خود نیازمندم.
دیدگاه ها (۰)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❽_بخش سوم_مشتی به شانه اش می‌زنم"اگه یکم دیگه مع...

○داستان ابوالحسن خرقانی و خداروزی شیخ #ابوالحسن_خرقانی #نماز...

سلام. روزی شیخ ابوالحسن خرقانی نماز می خواند. آوازی شنید : ک...

شبی نماز میخواند ندا آمد ای ابوالحسن خواهی آنچه از تو میدانم...

#داستانک...روزی شیخ ابوالحسن خرقانی نماز می‌خواند. آوازی شنی...

۷۸۶روزی شیخ ابوالحسن خرقانی نماز می خواند. آوازی شنید کهای ا...

ماجرای به گریه انداختن سلطان محمود توسط خرقانی!

یکی بود ، یکی نبود آن یکی که وجود داشت ، چه کسی بود؟ همان خد...

نیایش خدایا! تو قبلا گفته بودی نیازی به عبادت هیچ کس نداری؟!...

شب قدر است،شب قدر آخر ...حساب و کتاب را می‌بندند امشب؟پرونده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط