{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من گمان می کردم بعد تو آواره ترینم

من گمان می کردم بعدِ تو آواره ترینم؛
بی کس ، بی پناه ، مضطر.
گمان می‌کردم جهان ، پس از تو ، دیگر جایی برای زیستن نیست.
حتی در مخیله ام هم نمی گنجید ساعتی پس از تو نفس بکشم.

یادم هست چطور داشتم به تردید می افتادم؛
هنوز صدای لرزانی را که با ضعیف‌ترین فرکانس یقین،از قعر تاریکیِ دلم می پرسید:« همه کارها که به دست توست پس ... پس امام عصر چه؟» می شنوم‌.

من فقط تو را می‌دیدم؛
تدبیر تو را،رهبری تو را،امامت تو را.
شده بودی خورشید افقِ نگاهِ من.
شِرک من در جدال با یقینِ من ، مبارزِ دائمی شده بود.

گویا تو فداییِ ایمانِ من شدی.
منِ ابراهیم،به چشم خویش زنده شدن پرندهٔ یقین را دیدم؛
آن‌گاه که دنیا بر سرم آوار شد؛
فریاد کشیدم؛ضجه زدم؛فرو ریختم؛
با ناباوری به سینه‌ام چنگ انداختم و ناامیدانه به هق‌هق افتادم.

دیدم صبح شد ، ظهر شد ، شب آمد و من دارم بی تو نفس می کشم؛
داشتم بی تو برای باورم می جنگیدم؛
بی تو عَلَمِ حق را برداشته ، به خیابان شتافته ام و با  حیدری وار فریاد انتقام سر میدهم.
دیدم دنیا دارد از بلندای قامت انتقام ات به غلغله می افتد.

باور میکنی من بالاخره مهدی(عج) را دیدم!
در میانهٔ میدان؛در ردای فرماندهی؛میان جمعیت در خیابان؛کنار لانچرِ رزمندگان؛
میان دست‌هایی که به آسمان بلند شده بودند.

آقایت را دیدم همان که فدایی اش بودی و چنین صدایش می زدی :《آقای ما ، سید و مولای ما دعا کن برای ما》

به من از آخرین نجوای شبانه ات بگو؛
آن لحظه که تصمیم به رفتن گرفتی؛
بگو از خدا برایمان چه سکینه ای خواستی؟
که چنین ما پس از تو در عین بی‌قراری آسوده خاطریم.
ای مستجاب الدعوه ما ، مژدگانی بده تا بگویم چطور بعدِ تو ، استغاثه بنی اسرائیل برای بنی اسماعیل نیز به اجابت رسید.

نگاه کن چطور یک ایران به خون خواهی ات به پا خواست.
ببین چگونه شاگردان مکتب ات قد کشیدند،درس پس دادند،و خود استاد شدند.
پدر جان از آن بالا ما را نگاه کن.
در کنار حاج قاسم،با آن برق خشمِ علی‌وارچشمانش.
و همراه سید حسن، از آن لبخند های شیرین مهمان مان کن.

ببین چگونه گِرد امامِ حیّ و حاضرمان حلقه می زنیم و صهیونیسم را در هم می‌کوبیم.

🦋آنوشکا🦋
دیدگاه ها (۲)

بجنگ تا بجنگیم😎💪

فرمانده دریا شهادتت مبارک🖤🇮🇷✊

چقدر ذات بعضی از آدم ها پاک ، ناب و خالص است!ببینید دختربچه ...

ارتباط مستقیم از : وسط میدان به کف خیابان

اسم فیک:اون واسه منه p32 ات ویو ~کوک رفت و من حاج و واج به د...

مامان کوک وقتی این حرف رو زد بهم خیلی ترسیدم از جونگ کوکبعد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط