{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حالا که خداوند چنین داد و چنانَت

حالا که خداوند چنین داد و چنانَت
خیرات بده بوسه ای از کُنجِ دهانَت
با عشقِ مَجازی، دلِ ما، کهنه رفیق است
جز جسمِ تو، کو پنجره ای باز به جانت؟
ما دیر رسیدیم و تغزّل نتوانیم
از زلفِ کمندِ تو و ابرویِ کمانت
ما خسته ی راهیم و تو شیخِ خَرَقانی
ایمان که نداریم! چه شد وعده ی نانَت؟
اصلا دلمان هیچ! فقیرانِ غریبیم
محتاجِ زکاتیم ز خرمایِ لبانت
زیباییِ تو -چون غمِ ما- گرچه یگانه ست
دیدیم فراوان، همه جا، با دگرانت
دیدگاه ها (۲)

حالا که خداوند چنین داد و چنانتخیرات بکن بوسه ای از کنج دهان...

حالا که خداوند چنین داد و چنانتخیرات بکن بوسه ای از کنج دهان...

حالا که که خداوند چنین داد و چنانت خیرات بکن بوسه ای از کنج...

سیه گیسوبه قربان نگاهتفدای عشوه های با دوامتپریشانم ، گمانم ...

در ثانیه ، صد مرتبه میزد ضربانتتا شد دل و جانم به فدای دل و ...

در ثانیه ، صد مرتبه میزد ضربانتتا شد دل و جانم به فدای دل و ...

در ثانیه ، صد مرتبه میزد ضربانتتا شد دل و جانم به فدای دل و ...

‌ بَه بَه بِه تو و چاله ی ِ در کنج ِ لبانتآن خط ِ لب و قرمزی...

در ثانیـه ، صد مرتبـه میزد ضربانــتتا شــد دل و جانـم به فدا...

@tanin‌ بَه بَه بِه تو و چاله ی ِ در کنج ِ لبانتآن خط ِ لب و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط