{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حالا که خداوند چنین داد و چنانَت

حالا که خداوند چنین داد و چنانَت
خیرات بده بوسه ای از کُنجِ دهانَت
با عشقِ مَجازی، دلِ ما، کهنه رفیق است
جز جسمِ تو، کو پنجره ای باز به جانت؟
ما دیر رسیدیم و تغزّل نتوانیم
از زلفِ کمندِ تو و ابرویِ کمانت
ما خسته ی راهیم و تو شیخِ خَرَقانی
ایمان که نداریم! چه شد وعده ی نانَت؟
اصلا دلمان هیچ! فقیرانِ غریبیم
محتاجِ زکاتیم ز خرمایِ لبانت
زیباییِ تو -چون غمِ ما- گرچه یگانه ست
دیدیم فراوان، همه جا، با دگرانت
دیدگاه ها (۲)

دلتنگم و دیدار تو درمان منستبیرنگ رخت زمانه زندان منستبر هیچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط