محکم گرفته ام به بغل این "ضریح" را
محکم گرفته ام به بغل این "ضریح" را
دارالشفای حضرت "عیسی مسیح" را
از بسکه با ابهت و بالابلند بود ...
لکنت گرفت ، جای کلام فصیح را
اینجا کجا و زشتی سیمای من کجا !؟
اصلا که راه داده به اینجا ، "کَریهْ" را !؟
تا آبروی من نرود پیش زائران ...
آن "اَظْهَرَ الْجَمیل" ، صدا زد "قَبیح" را
دست مرا گرفت و به من گفت ، "نوکرم" ...
یک لحظه هم رها نکنی این ضریح را ...
... "سَر" داده ام که "سَر" بشوی از تمام خلق
یاری بکن تو با عملت این "ذبیح" را ...
اشکم امان نداد ، که دیگر ببینمش
از من گرفت ، دیدن یار ملیح را
آدم شدم به لطفِ نظر کردنِ "حسین"
جا داد ، در کنار خودش این "وقیح" را
دارالشفای حضرت "عیسی مسیح" را
از بسکه با ابهت و بالابلند بود ...
لکنت گرفت ، جای کلام فصیح را
اینجا کجا و زشتی سیمای من کجا !؟
اصلا که راه داده به اینجا ، "کَریهْ" را !؟
تا آبروی من نرود پیش زائران ...
آن "اَظْهَرَ الْجَمیل" ، صدا زد "قَبیح" را
دست مرا گرفت و به من گفت ، "نوکرم" ...
یک لحظه هم رها نکنی این ضریح را ...
... "سَر" داده ام که "سَر" بشوی از تمام خلق
یاری بکن تو با عملت این "ذبیح" را ...
اشکم امان نداد ، که دیگر ببینمش
از من گرفت ، دیدن یار ملیح را
آدم شدم به لطفِ نظر کردنِ "حسین"
جا داد ، در کنار خودش این "وقیح" را
- ۳۵۲
- ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط