می خورم تکه ای از مانده آن شیرینی
می خورم تکه ای از مانده آن شیرینی
از لبت مانده همینقدر ، خودت می بینی
شهد خندیدن لبهای تو خوردن دارد
گویی از مزرعه پسته شکر می چینی
از نگاهم چه انارانه ترک خورده تنت
ای تن ترد تو بی تابی ظرفی چینی
من برای عطش خاطرهام چای آوردم
قند لبهای تو افتاده کنار سینی
چشم سنگین شده ام منتظر خواب شماست
بر سر پلک خیال من اگر بنشینی
/ سعید
از لبت مانده همینقدر ، خودت می بینی
شهد خندیدن لبهای تو خوردن دارد
گویی از مزرعه پسته شکر می چینی
از نگاهم چه انارانه ترک خورده تنت
ای تن ترد تو بی تابی ظرفی چینی
من برای عطش خاطرهام چای آوردم
قند لبهای تو افتاده کنار سینی
چشم سنگین شده ام منتظر خواب شماست
بر سر پلک خیال من اگر بنشینی
/ سعید
- ۱.۷k
- ۰۱ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط