{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می خورم تکه ای از مانده آن شیرینی

می خورم تکه ای از مانده آن شیرینی
از لبت مانده همینقدر ، خودت می بینی
شهد خندیدن لبهای تو خوردن دارد
گویی از مزرعه پسته شکر می چینی
از نگاهم چه انارانه ترک خورده تنت
ای تن ترد تو بی تابی ظرفی چینی
من برای عطش خاطرهام چای آوردم
قند لبهای تو افتاده کنار سینی
چشم سنگین شده ام منتظر خواب شماست
بر سر پلک خیال من اگر بنشینی

/ سعید
دیدگاه ها (۱)

کاه از من بودسنگ و کوه را خودت ساختیدل از تو بود بهای گور را...

آیاعلم و فن آوری بهتر است یا بازیگری ؟چیه ؟ فکر کردین میگم :...

ببین چگونه قناری ازفصل سرما می لرزد نترس پاییزرفت و زمستون ...

شنیدم شب یلدا کنار یار بودی به سراب عشقش دلبسته و بیمار بودی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط