{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اما اگه این کارو کنم انرژیم کم میشه و دیگه نامرئی نیستم!😭

اما اگه این کارو کنم انرژیم کم میشه و دیگه نامرئی نیستم!😭
بیخیالش!!!!دارم با خودم یکی به دو می‌کنم!!!!
زود می پرم و شونه باکوگو رو گاز می گیرم.واییی!!!الان چشماش رو باز میکنه!!
و الفرار.می زنم به چاک. از دور می‌بینمش،بلند شد!هورااااا!!
و آلمایتو برمی‌داره و نجاتش میده.آخیش خیالم راحت شد😮‍💨😬
ولی الان... انرژیم کم شده و سرم درد می‌کنه و دیگه هم نامرئی نیستم....
زود میرم جایی که کسی منو نبینه،بارون میاد... یاد اوپینگ فصل ۶ مای هیرو آکادمی افتادم...
黒も白もない世界で、توی دنیایی که نه سیاهی هست نه سفیدی
私は憎しみの深淵で泣いた…。...تو اعماق نفرت یه گریه افتادم
همه جا پر از خونه خرابه هست اما مردم رو تخلیه کردن.یه بارونی و یه چتر می سازم...از بارون بدم میاد...متنفرم...☔️🌧
از برف بیشتر خوشم میاد❄️🌨
خیلی خستمه🤕سرم درد می کنه و گیج میره.و یه صدای انفجار گنده پشت سرم میاد.*بیسمی اللّٰه الرحمن رحیم*
باکوگو پشت سر من داره با همه برای یکی می جنگه.هنوزم سرم درد می کنه انرژی واسم نمونده.ولی باید چشمامو باز نگه دارم.الان بی هوش می شم.پاهام رو توی بغلم می گیرم و سرم رو میزارم روی پاهام.همون موقع صدای یه مرد جوون میاد:سلام سیلوانا!🙃
نانی!؟سرم رو بلند میکنم...
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

پارت دو *بعد از هزار سال*وقت کلاس که شد سیلوانا یه مهره اضاف...

《اسم نداره پیشنهاد بدید》پارت اول ـــــــــــــــــــــــــــ...

#سناریو وقتی تاب سواری می کنیم سرعتش خیلی بالا می ره می افت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط