من از آغازِ شهریور پر از بغضم، خطر دارم
من از آغازِ شهریور پر از بغضم، خطر دارم
که از بی رحمیِ پاییزِ تنهایی خبر دارم
به فصلِ وحشی دیوانگیها با تو نزدیکم
هوایی میشوم وقتی هوایت را به سر دارم
اَلَک کردم تمام لحظههای با تو بودن را
که در ریز و دُرشتش بودنم را مختصر دارم
به تو هر کس رسیده ماجرایش رفتنی بوده
چه پایانِ خوشی در روز آغازِ سفر دارم
ضمـیـمه کرده چشمانت غریبی را به دنیایم
که از خوشباوریهایِ جهانم دست بردارم
تو "پاییز پدر سالار"، من "صد سال تنهایـی"
وَ یلداییترین پیشینهها را پشت سر دارم
نترسانیدَم از فریادِ زردِ انتهایِ باغ!
که من از نونهالی آشنایی با تبر دارم
که از بی رحمیِ پاییزِ تنهایی خبر دارم
به فصلِ وحشی دیوانگیها با تو نزدیکم
هوایی میشوم وقتی هوایت را به سر دارم
اَلَک کردم تمام لحظههای با تو بودن را
که در ریز و دُرشتش بودنم را مختصر دارم
به تو هر کس رسیده ماجرایش رفتنی بوده
چه پایانِ خوشی در روز آغازِ سفر دارم
ضمـیـمه کرده چشمانت غریبی را به دنیایم
که از خوشباوریهایِ جهانم دست بردارم
تو "پاییز پدر سالار"، من "صد سال تنهایـی"
وَ یلداییترین پیشینهها را پشت سر دارم
نترسانیدَم از فریادِ زردِ انتهایِ باغ!
که من از نونهالی آشنایی با تبر دارم
- ۲۴۵
- ۰۹ شهریور ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط