درود پرنسس های من
درود پرنسس های من✨
عهد گرگ و فرشته
نقش های اصلی. جونگکوک. ا.ت . جنی . لیسا . تهیونگ
تعداد پارت ها نامعلوم
تعداد فصل ها نا معلوم
خلاصه داستان
در شهری که سایهها بلندتر از نور هستند و افسانهها در گوشهوکنارِ فراموششدهی تاریخ نفس میکشند، داستانی قدیمی از «عهدِ گرگ و فرشته» نقل میشود. عهدی که گفته میشود برای حفظ تعادلِ جهان بسته شده و با هر بار که تاریکیِ دوبارهای در افق نمایان میشود، دوباره زنده میگردد.
جونگکوک، که همیشه حس میکرده بخشی از وجودش به دنیای دیگری تعلق دارد، درمییابد که شاید او همان «گرگ»ِ افسانههاست. نشانههایی عجیب در رویاها و واقعیتِ روزمرهاش ظاهر میشوند: زمزمههایی از اعماقِ جنگل، حسِ غریبهای از تعلق به گذشتهای دور، و بویِ خونی که خبر از یک درگیریِ کهن میدهد. او پی میبرد که خونِ افسانه در رگهایش جاری است و باید راهی برای درکِ این میراثِ پر رمز و رازش پیدا کند.
در این میان، ا.ت وارد زندگیاش میشود؛ دختری با نگاهی که گویی هم نور و هم تاریکی را دیده است. او نه به روشناییِ بی چون و چرا اعتماد دارد و نه به سیاهیِ مطلق. ا.ت رازِ «عهد» را کشف میکند، اما هرچه بیشتر حقیقت را میکاود، متوجه میشود این عهد چیزی فراتر از یک پیمانِ ساده است؛ این عهد، بهایِ سنگینی دارد و شاید برای حفظِ تعادل، یکی باید فدا شود.
وقتی جونگکوک و ا.ت در مسیری ناگزیر روبهرو میشوند، باید بینِ وفاداری به سرنوشتِ از پیش تعیینشده و انتخابِ قلبیشان، یکی را برگزینند. آنها درمییابند که «گرگ» و «فرشته» شاید همیشه دشمن نبودهاند، بلکه تنها در دو سویِ یک قانونِ باستانی ایستادهاند. حالا که زمانِ اجرایِ آخرین بندِ عهد فرا رسیده، این سوال پیش میآید که آیا آنها میتوانند تعادل را برقرار کنند، یا یکی باید تاوانِ سنگینِ این عهد را بپردازد.
بدرود ✨
عهد گرگ و فرشته
نقش های اصلی. جونگکوک. ا.ت . جنی . لیسا . تهیونگ
تعداد پارت ها نامعلوم
تعداد فصل ها نا معلوم
خلاصه داستان
در شهری که سایهها بلندتر از نور هستند و افسانهها در گوشهوکنارِ فراموششدهی تاریخ نفس میکشند، داستانی قدیمی از «عهدِ گرگ و فرشته» نقل میشود. عهدی که گفته میشود برای حفظ تعادلِ جهان بسته شده و با هر بار که تاریکیِ دوبارهای در افق نمایان میشود، دوباره زنده میگردد.
جونگکوک، که همیشه حس میکرده بخشی از وجودش به دنیای دیگری تعلق دارد، درمییابد که شاید او همان «گرگ»ِ افسانههاست. نشانههایی عجیب در رویاها و واقعیتِ روزمرهاش ظاهر میشوند: زمزمههایی از اعماقِ جنگل، حسِ غریبهای از تعلق به گذشتهای دور، و بویِ خونی که خبر از یک درگیریِ کهن میدهد. او پی میبرد که خونِ افسانه در رگهایش جاری است و باید راهی برای درکِ این میراثِ پر رمز و رازش پیدا کند.
در این میان، ا.ت وارد زندگیاش میشود؛ دختری با نگاهی که گویی هم نور و هم تاریکی را دیده است. او نه به روشناییِ بی چون و چرا اعتماد دارد و نه به سیاهیِ مطلق. ا.ت رازِ «عهد» را کشف میکند، اما هرچه بیشتر حقیقت را میکاود، متوجه میشود این عهد چیزی فراتر از یک پیمانِ ساده است؛ این عهد، بهایِ سنگینی دارد و شاید برای حفظِ تعادل، یکی باید فدا شود.
وقتی جونگکوک و ا.ت در مسیری ناگزیر روبهرو میشوند، باید بینِ وفاداری به سرنوشتِ از پیش تعیینشده و انتخابِ قلبیشان، یکی را برگزینند. آنها درمییابند که «گرگ» و «فرشته» شاید همیشه دشمن نبودهاند، بلکه تنها در دو سویِ یک قانونِ باستانی ایستادهاند. حالا که زمانِ اجرایِ آخرین بندِ عهد فرا رسیده، این سوال پیش میآید که آیا آنها میتوانند تعادل را برقرار کنند، یا یکی باید تاوانِ سنگینِ این عهد را بپردازد.
بدرود ✨
- ۲۲۶
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط