{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو که رفتی نفسم بی تو غریبانه گرفت

تو که رفتی نفســـم بی تو غریبانه گرفت
دلِ زارم قفسی شد که به غم خانه گرفت

تو که رفتی شب وروزم به همین خانه گذشت
مهِ شـــــــب پیش رخــم غیرت مردانه گرفت

تو که رفتی همه مردم به دلم زخم زدند
زنفیـــــرم دل هر دشمن و بیگانه گرفت

تو که بودی توبه کردم که به مِی لب نزنم
تو که رفتی هوســـم باز به میخانه گرفت

تو که دیدی به برت شمع شدم تا بپری
تو تنت پیله صفـــت جرات پروانه گرفت

تو که دیدی به هوا پر زدن از شوق تو بود
چه کنم مرغ دل از خال لبت دانه گرفت

توکه بودی دم هر کوچـــــه چراغان تو بود
تو که رفتی سر این شهر به ویرانه گرفت
دیدگاه ها (۲)

ﻣﻬﺮﺧﻮﺑﺎﻥ ﺭﺍ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﺩﺭﯾﺎﺩ ﺩﺍﺷﺖﻣﯿﺘﻮﺍﻥ ﺩﺭﺳﯿﻨﻪ ﯼ ﺧﻮﺩﻛﻠﺒﻪ ﺍ...

تا ماه شدی ، برکه شدم ، باتن تب دار آیینه شدم ، محوشدی، ت...

توکل یعنی اجازه دادن به خداوند ، که خودش تصمیم بگیرد،تو فقط ...

♥♥♥♥♥♥

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط