{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

▫️گرگی را گریان دیدم؛

▫️گرگی را گریان دیدم؛
پرسیدم چرا گریانی؛

گفت:گریه ام از احمق بودن
ان اهویی است؛

که ترسید شکارم باشد؛
و به سگ پناه برد؛

حال سگ؛
قول گوشت همان اهو را به من داده است



‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۰)

فراموش شدن همیشه از نبودن نیست !گاهی از نزدیک شدن زیاد فرامو...

باکسی نباش که...از بی کسی می خواهد باتو باشد...باکسی باش که....

مثل باران باشاما هیچوقتچشم ڪسے را بارانے نڪنمحبت طعم دیگرے د...

حالـم گرفتہ از این دنیایے ڪہ آدم هایـــش همچـونهــــوایش ناپ...

سناریو (وقتی رویه مبل خوابت میبره و فکر میکنه رفتی......) #س...

شروع رمان پایان خوش داستان من#part_1#پایان_خوش_داستان_مندرود...

-gambling- -p⁷-

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط