یه روز تا مسیر خونه باهام اومد و حواسش بهم بود

یه روز تا مسیر خونه باهام اومد و حواسش بهم بود
از دور هرچند لحظه نگاش میکردم و تا خیابون خلوت میشد نگاش میکردمو نیشم باز میشد و اونم با مهربونی نگام میکرد😍 😂
دلتنگش بودم و دلم گرف که فقط از دور میتونم ببینمش ولی بازم مسخره بازی در میاوردم که نفهمه دلم گرفته و ناراحت نشه..
وقتی رسیدم خونه و زنگ زد
بعد صحبتای معمولی
گفت چرا حالت خوب نبود؟!
تعجب کردم ع کجا فهمید
ولی به روم نیاوردمو
گفتم حالم خوب بود که
گفت ارع میخندیدی ولی فک نکن من نفهمیدم بهم ریخته ای
خواستم بگم
شاید چیزی نگم ولی
حواسم بهت هست حالت که بد باشه میفهمم..!


میدونی
تو تنها کسی هستی که منو به معنایِ واقعی میفمه..
تو حتی وقتی لبام میخندن با یه نگاه به چشام میفهمی حالَمو..:)
#دِل‌نوشته
۹۸/۱۰/۲۳
دیدگاه ها (۱۹)

اجبار به بدبختی پارت ۱۲

P9 .MY GOOD MISTAKE.

چند پارتی (درخواستی

how much i love you so...

رمان پارت۲بک جین هنوزم باور نداشت که باکو بازم باهاش دوست شد...

Chapter 13"*frozen*+ کی قراره بهم اجازه بدین دوباره بیام پیش...

وقتی پسر عموی بدنسازت توی سفرش عاشقت شده بود🩶پارت ۲رفته بودی...

دلبرِ چشم‌قشنگِ من…بورکِ نازِ من 🧿بعضی آدما یه جوری وارد زند...

part ⁶ویو جونگکوک:وقتی بابام تلفن و قطع کرد چند ثانیه به گوش...

فیک کوک فصل ²پارت ⁷ویو ا.ت داشتم برای آخرین بار لباسمو مرتب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط