قلم بر دست می گیرم
قلم بر دست می گیرم
که حرفی از تو واگویم
از آن طومار ناپیدا
که در ذهنم گره خوردست
گاه چون طوفان ناآرام اقیانوس
گاه آرام و نجیب و سر به راه و خوب
ولی نه واژه ها امشب
بسان یاغیان از دور می رقصند
چنان بی حجب و ناهمگون
نمی دانم هم اکنون سخت حیرانم
ولی امشب تو را من می نویسم آه
اگر دفتر اگر خودکار اگر مفهوم اگر واژه
اگر دنیا اگر گردون
مرا خالی کنند از خود
تو را بر قلب بنگارم
من امشب از تو می گویم
همین حالا همین ساعت
که حرفی از تو واگویم
از آن طومار ناپیدا
که در ذهنم گره خوردست
گاه چون طوفان ناآرام اقیانوس
گاه آرام و نجیب و سر به راه و خوب
ولی نه واژه ها امشب
بسان یاغیان از دور می رقصند
چنان بی حجب و ناهمگون
نمی دانم هم اکنون سخت حیرانم
ولی امشب تو را من می نویسم آه
اگر دفتر اگر خودکار اگر مفهوم اگر واژه
اگر دنیا اگر گردون
مرا خالی کنند از خود
تو را بر قلب بنگارم
من امشب از تو می گویم
همین حالا همین ساعت
- ۵۴۸
- ۲۷ اسفند ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط