#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚
𝗽𝗮𝗿𝘁 13
{سونگ‌هو برادر من بود}
زمان متوقف شد
به او خیره شدم
{چی؟}
جونگکوک نگاهش را از من گرفت
{سونگ‌ هو برادر بزرگ‌ تر من بود}
هیچ صدایی از من خارج نشد
تمام چیز هایی که تا آن لحظه دیده بودم دوباره در ذهنم تکرار شدن
عکس
اسم
رفتار جونگکوک
ترسش
خشمش
{تو... برادر سونگ‌ هو بودی؟}
آهسته سرش را تکان داد
{هستم}
این بار صدایم پایین‌ تر بود
{پس چرا هیچ‌ وقت اسمت رو روی عکس‌ ها ندیدم؟}
جونگکوک خندید
اما هیچ شادی‌ ای در آن خنده نبود
{چون بعد از ناپدید شدنش خانوادم تصمیم گرفتند اسمش دیگه جایی گفته نشه}
{چرا؟}
یونگی جواب داد
{چون پلیس گفت سونگ‌ هو فرار کرده}
{فرار کرده؟}
{بله}
{و شما باور کردین؟}
جونگکوک سرش را بالا آورد
{نه}
نگاهش سرد شده بود
{چون سونگ‌ هو هیچ‌ وقت بدون خداحافظی نمی‌ رفت}
من چیزی نگفتم
جونگکوک ادامه داد:
{اون شب من آخرین نفری بودم که سونگ‌ هو رو دیدم}
قلبم فرو ریخت
{تو؟}
{اره}
{پس چیشد؟}
جونگکوک نگاهش را به زمین دوخت
{اون گفت باید بره}
{کجا؟}
چند ثانیه سکوت کرد
{همین خانه}
تمام بدنم سرد شد
{چرا؟}
جونگکوک آرام گفت:
{چون گفته بود مادرت اونجاست}
نفس در سینه‌ ام حبس شد
{مادرم؟}
جونگکوک سرش را بلند کرد
{سونگ‌ هو گفت اون شب مادرت چیزی رو دیده}
{چی رو؟}
جونگکوک جواب نداد
{چی رو دیده بود؟}
این بار یونگی به جای او گفت:
{یک قتل}
سکوت
حتی صدای باد هم برای لحظه‌ ای محو شد
به آن‌ ها خیره ماندم
{چی؟}
یونگی نگاهش را به جونگکوک دوخت
{دیگه نمیتونی پنهانش کنی}
جونگکوک با صدای آرامی گفت:
{سونگ‌ هو گفت مادرت شاهد یک قتل بوده}
دستانم شروع به لرزیدن کردن
{چه قتلی؟}
جونگکوک جواب نداد
{چه کسی کشته شد؟}
جونگکوک میخواست حرفی بزند، که یهو..
.... 🦖⚧

گیسوم خوشکلا تا دو روز نیستم امیدوارم حداقل از این فیک قشنگ حمایت کنید مال من نشد و نشه اشکالی نداره مرسی
دیدگاه ها (۳۲)

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 23پشت عکس با خطی آشنا نوشته شده ...

قسمت ۲۸ — «صدایی از پنج سال قبل» 🖤ات هنوز گوشی را کنار گوشش ...

🖤 عقد با رئیس مافیا — پارت 31کیم سونگ‌هو از ماشین پیاده شد.چ...

🖤🥀 «معشوقه‌ی مخفی»𓆩 پــارت سی‌ودوم 𓆪ات یک قدم عقب رفت.ـ «تو....

فاصله یک لبخند تا جنون

مافیای من — قسمت ۲۰حقیقتی که نباید می‌فهمیدات همان‌جا ایستاد...

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 30{...ا} همین یک حرف...تمام چیزی...

فاصله یک لبخند تا جنون

پارت ۲جونگکوک اونجا نشسته بود.سرش رو بالا آورد.«تو اینجا چی ...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط