بعد از چند ماه موقع زایمان شینوبو رسید و گیو خیلی استرس د
بعد از چند ماه موقع زایمان شینوبو رسید و گیو خیلی استرس داشت سانمی و ابانای امدن تا گیو رو اروم کند گیو گفت:اگه شینوبو نتونه دوم بیاره چی؟؟اگه بچه بیاره اما خودش زنده نمونه چی ؟؟؟،
ابانای:گیو منم وقتی میتسوری میخواست میکو و ایوگو رو بدونیا بیاره مثل تو بودم نگران نباش حال شینوبو خوبه
(صدای جیق شینوبو)
آئویی:شینوبو جان نفس بکش
شینوبو نم..یت...ونم.... آئو..یی
گیو:سانمی ابانای صدای شینوبو رو شنیدید نکنه که اون....؟؟؟
سانمی:نگران نباش
ابانای راست میگه نگران نباش
بعد از چند دقیقه
آئویی:تومیوکا تومیوکا سان تبریک میگم شما پدر دو بچه شودید
یکی دختر و یکی پسر
میتونید حالا برید پیشه شینوبو جان
نگران نباشید مادره بچهها هم سالم و سلامت هستند
گیو رفت پیشه شینوبو
از زبان شینوبو
او گیو نگاشون کن چقدر نازن تو براشون پدر خوبی میشی همون طوری که برای من همسره خوبی هستی
گیو:ممنون شینوبو توهم همین طور و راستی
ادامه دارد....
ابانای:گیو منم وقتی میتسوری میخواست میکو و ایوگو رو بدونیا بیاره مثل تو بودم نگران نباش حال شینوبو خوبه
(صدای جیق شینوبو)
آئویی:شینوبو جان نفس بکش
شینوبو نم..یت...ونم.... آئو..یی
گیو:سانمی ابانای صدای شینوبو رو شنیدید نکنه که اون....؟؟؟
سانمی:نگران نباش
ابانای راست میگه نگران نباش
بعد از چند دقیقه
آئویی:تومیوکا تومیوکا سان تبریک میگم شما پدر دو بچه شودید
یکی دختر و یکی پسر
میتونید حالا برید پیشه شینوبو جان
نگران نباشید مادره بچهها هم سالم و سلامت هستند
گیو رفت پیشه شینوبو
از زبان شینوبو
او گیو نگاشون کن چقدر نازن تو براشون پدر خوبی میشی همون طوری که برای من همسره خوبی هستی
گیو:ممنون شینوبو توهم همین طور و راستی
ادامه دارد....
- ۲.۴k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط