که کوک زانو زد
که کوک زانو زد
کوک : ا. ت تو زیبا ترین دختر هستی که بعد مادرم دیدم و میخوام تورو برای خودم کنم و همیشه برای من باشی حاظری با م....
ا. ت : بله
بعد کوک رو بغل کرد
کوک انگشتر رو کرد دست ا. ت کرد (میزارم)
و اونو بوسید
کوک : ق
قول میدم تا آخر عمرم عاشقت بمونم قول میدم
ا. ت : میدونم منم قول میدم
کوک و ا. ت توی راه مهمونی بودن که کوک دستای ا. ت رو گرفت
کوک : دستای نرمی داری
ا. ت : ممنون
کوک : اگر کسی این دستارو بگیره دستشو میشکنم
ا. ت : پس دستای خودتو بشکون
کوک : بجز من
ا. ت : او او او ببین کی رگ غیرتش باد شده
کوک : هه کجاشو دیدی من بخاطر تو آدمم میکشم
ا. ت : باشه حالا نمیخواد آدم بکشی
کوک : ا. ت باید یه قولی بدی
ا. ت : هوم بگو
کوک : قول بده که ا.ون دوست پسرت رو ول کنی
ا. ت : کدوم؟
کوک : همونی که موهاش قرمزه
ا. ت : آها جکسون
کوک : بله جکسون (مسخره)
ا. ت : چرا پسر خوبیه که تازه میخواییم باهم تنهایی بریم جنگل
کوک : چی میخوای با اون بری جنگل؟ ا. ت اگر پاتو بزاری بیرون پاشو میشکونم
ا. ت : چرا پای اونو من میخوام برم بیرون
کوک : پای تورو برای عبادت میخوام 😈
ا. ت زد به شونه کوک
ا. ت : هییییییی هنوز زوده
کوک : زود؟
ا. ت : بله
کوک : مامانت نوه میخواد
ا. ت : نمیخواد دیونه
کوک : آره من دیونم
ا. ت : کوک هواست به رانندگیت باشه
وقتی ا. ت و کوک رسیدن همه به اونا نگاه میکردن
؟ : کوک نامزد کرده؟
؟ : نه بابا احتمالا اون پول گرفته
؟ : وای دختره خوشگله ولی نه اندازه من
و بله کل سالن پر شده بود از حرف ا. ت و کوک
کوک : بریم پیش مامانم
ا. ت و کوک رفتن بیش مامان بابای کوک
کوک : مامان بابا
مامان کوک : او کوک
بابای کوک : پسرم فکر کردم نمیای
ا. ت : سلام
بابای کوک : پسرم این کیه؟
کوک : ا. ت تو زیبا ترین دختر هستی که بعد مادرم دیدم و میخوام تورو برای خودم کنم و همیشه برای من باشی حاظری با م....
ا. ت : بله
بعد کوک رو بغل کرد
کوک انگشتر رو کرد دست ا. ت کرد (میزارم)
و اونو بوسید
کوک : ق
قول میدم تا آخر عمرم عاشقت بمونم قول میدم
ا. ت : میدونم منم قول میدم
کوک و ا. ت توی راه مهمونی بودن که کوک دستای ا. ت رو گرفت
کوک : دستای نرمی داری
ا. ت : ممنون
کوک : اگر کسی این دستارو بگیره دستشو میشکنم
ا. ت : پس دستای خودتو بشکون
کوک : بجز من
ا. ت : او او او ببین کی رگ غیرتش باد شده
کوک : هه کجاشو دیدی من بخاطر تو آدمم میکشم
ا. ت : باشه حالا نمیخواد آدم بکشی
کوک : ا. ت باید یه قولی بدی
ا. ت : هوم بگو
کوک : قول بده که ا.ون دوست پسرت رو ول کنی
ا. ت : کدوم؟
کوک : همونی که موهاش قرمزه
ا. ت : آها جکسون
کوک : بله جکسون (مسخره)
ا. ت : چرا پسر خوبیه که تازه میخواییم باهم تنهایی بریم جنگل
کوک : چی میخوای با اون بری جنگل؟ ا. ت اگر پاتو بزاری بیرون پاشو میشکونم
ا. ت : چرا پای اونو من میخوام برم بیرون
کوک : پای تورو برای عبادت میخوام 😈
ا. ت زد به شونه کوک
ا. ت : هییییییی هنوز زوده
کوک : زود؟
ا. ت : بله
کوک : مامانت نوه میخواد
ا. ت : نمیخواد دیونه
کوک : آره من دیونم
ا. ت : کوک هواست به رانندگیت باشه
وقتی ا. ت و کوک رسیدن همه به اونا نگاه میکردن
؟ : کوک نامزد کرده؟
؟ : نه بابا احتمالا اون پول گرفته
؟ : وای دختره خوشگله ولی نه اندازه من
و بله کل سالن پر شده بود از حرف ا. ت و کوک
کوک : بریم پیش مامانم
ا. ت و کوک رفتن بیش مامان بابای کوک
کوک : مامان بابا
مامان کوک : او کوک
بابای کوک : پسرم فکر کردم نمیای
ا. ت : سلام
بابای کوک : پسرم این کیه؟
- ۴۹۵
- ۱۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط