{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هم جا برای اینکه بمانم نبود و نیست

هم جا برای اینکه بمانم نبود و نیست
هم موقع سفر چمدانم نبود و نیست

پشت سرم شب سفر آبی نریخته اند
یعنی که هیچ کس نگرانم نبود و نیست

رفتم و سخت معتقدم عشق لقمه ای است
که هیچ وقت قدر دهانم نبود و نیست

گفتند آفتاب تو در پشت ابرهاست
ابری درآسمان جهانم نبود و نیست

انگار هیچ وقت به دنیا نبوده ام
درهیچ جای شهر نشانم نبود و نیست

در دفتر همیشه نو خاطرات من
چیزی برای اینکه بخوانم نبود و نیست

قصدم نوشتن غزل است و نوشته هام
حتی شبیه آن به گمانم نبود و نیست
دیدگاه ها (۱)

خیلی خوبه..خیلی خوبه که عقربه های ساعت اینوری می چرخن!یه لحظ...

اگر میخواهے از حال من بدانےسخت نیست!تصور کسے را کههر روز چند...

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارمبه من آهسته میگویی " ...

پایان واژه هایم را میبینم چه شده است؟میشود درست باشد؟فکر آمد...

part:34

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط