{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لعنتی اینجا بمان چشمت اسیرم میکند

لعنتی اینجا بمان چشمت اسیرم میکند
لذت آغوش تو چون شیر شیرم میکند
بانوی شعرو خیالم لحظه‌ای بامن بمان
تا بدانی که چرا عشقت اسیرم می کند
بس که ماندم بی تو من در کلبه تنهایی ام
فکر دوری از تو هم بد جور پیرم می کند
بوسه از لبهای تو طعم شراب خانگی است
وای برمن کاین شرابت سر به زیرم می کند

گرمی دستان تو من را هوایی کرده است
بی هوایت زندگی منت پذیرم می کند

دوش من آهسته می گفتم به قاب عکس تو
لعنتی اینجا بمان چشمت اسیرم می کند
دیدگاه ها (۱)

ﻣﯽ ﺯﻧﻢ ﮐﺒﺮﯾﺖ ﺑﺮ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﻡ،ﺗﺎ ﺑﺴﻮﺯﺩ ﺭﯾﺸﮥ ﺑﯽ ﺗﺎﺑﯽ ﺍﻡ،ﻣﯽ ﺭﻭﻡ ﺗﺎ...

امروز در این هوای بارانی دلم هوایت را کرده بودمن در باران قد...

عاشقی خسته ام از عشق جدایم نکنیدجز همان عاشق دیوانه صدایم نک...

از من جدا مشو که تمنای من توییمهتاب خلوت شب تنهای من ...

پارت ۵ راز ستارۀ درخشان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط