ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم
ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم
دیده از روی نگارینش کنیم
گر زداغ هجر او دردی است در دلهای ما
ز افتاب روی او درد را درمان کنیم
چون به دست ما سپارد زلف مشک افشان خویش
پیش مشک افشان او شاید که جان قربان کنیم
ان سر زلفش که بازی میکند از یاد عشق
میل دارد تا که ما دل را در او پیچان کنیم
او به ازار دل ما هر چه خواهد ان کند
ما به فرمان دل او هر چه گوید ان کنیم
این کنیم و صد چنین و منتش بر جان ماست
جان و دل خدمت دهیم و خدمت سلطان کنیم
افتاب رحمتش در خاک ما در تافته است
ذره های خاک خود را پیش او رقصان کنیم
ذره های تیره را در نور او روشن کنیم
چشم های خیره را در روی او تابان کنیم
گر عجب های جهان حیران شود در ما رواست
کاین چنین فرعون را ما موسی عمران کنیم
نیمه ای گفتیم و باقی نیم کاران بو بردند
یا برای روز پنهان نیمه را پنهان کنیم
مولانا
دیده از روی نگارینش کنیم
گر زداغ هجر او دردی است در دلهای ما
ز افتاب روی او درد را درمان کنیم
چون به دست ما سپارد زلف مشک افشان خویش
پیش مشک افشان او شاید که جان قربان کنیم
ان سر زلفش که بازی میکند از یاد عشق
میل دارد تا که ما دل را در او پیچان کنیم
او به ازار دل ما هر چه خواهد ان کند
ما به فرمان دل او هر چه گوید ان کنیم
این کنیم و صد چنین و منتش بر جان ماست
جان و دل خدمت دهیم و خدمت سلطان کنیم
افتاب رحمتش در خاک ما در تافته است
ذره های خاک خود را پیش او رقصان کنیم
ذره های تیره را در نور او روشن کنیم
چشم های خیره را در روی او تابان کنیم
گر عجب های جهان حیران شود در ما رواست
کاین چنین فرعون را ما موسی عمران کنیم
نیمه ای گفتیم و باقی نیم کاران بو بردند
یا برای روز پنهان نیمه را پنهان کنیم
مولانا
- ۱.۹k
- ۲۰ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط