ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم

ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم

دیده از روی نگارینش کنیم

گر زداغ هجر او دردی است در دلهای ما

ز افتاب روی او درد را درمان کنیم

چون به دست ما سپارد زلف مشک افشان خویش

پیش مشک افشان او شاید که جان قربان کنیم

ان سر زلفش که بازی میکند از یاد عشق

میل دارد تا که ما دل را در او پیچان کنیم

او به ازار دل ما هر چه خواهد ان کند

ما به فرمان دل او هر چه گوید ان کنیم

این کنیم و صد چنین و منتش بر جان ماست

جان و دل خدمت دهیم و خدمت سلطان کنیم

افتاب رحمتش در خاک ما در تافته است

ذره های خاک خود را پیش او رقصان کنیم

ذره های تیره را در نور او روشن کنیم

چشم های خیره را در روی او تابان کنیم

گر عجب های جهان حیران شود در ما رواست

کاین چنین فرعون را ما موسی عمران کنیم

نیمه ای گفتیم و باقی نیم کاران بو بردند

یا برای روز پنهان نیمه را پنهان کنیم

مولانا
دیدگاه ها (۳۷)

آقای - خوبی - هاسلام آقای مهربون ای خوشا روزا که ما معشوق را...

برای پارت دوم‌فالو کن متن کامل :❤️به نام خداوند این سرزمینخب...

وقتی منطق دیوار می‌کشد و عشق پنجره را باز می‌کند...روان‌شناس...

♦️🏰🦅 قلعهٔ کَنگِلو؛ عقاب پیر مازندران 🦅🏰♦️🌿🏔️ جایی بر فراز ک...

-روز خونینسرما تا مغز استخوانم نفوذ کرده بود، اما تنم از حرا...

این اعلامو ۴شنبه دیدم اما صبرکردم که روز پرستار بفرستم

خسف | قصه سی و ششم: نرجس خاتون- بخش دوم

### پارت چهاردهم: آخرین صخره‌ی طوفانبا صدای آژیر خطری که توی...

{محکوم به لمس } part ۲۲ 杂交种 ناگهان ترس لو رفتن در دل آرو کا...

چند پارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط