my shy boy

part:13

کارتو انجام دادی سانا؟

ـ بله پدر مسمومش کردم و حتی به منم شک نکردن

ـ خوبه اگر همینطوری پیش بریم جفتشو از بین می بریم تا تو همه چیزش بشی
.

.

.
دو روز از روزی که تهیونگ مسموم شده بود گذشته بود
جونگکوک و جیهوپ رفته بودن شرکت و جیمینم رفته بود خرید
فقت یونگی و تهیونگ و سانا خونه بودن
تهیونگ داشت پنکیکی که مارتین براش درست کرده بود رو می خورد که دید سانا از اسانسور خارج شد و امد کنارش نشست
سانا به تهیونگ نگاه کرد و شروع کرد به حرف زدن

ـ تهیونگ من اولین دفعه باهات خیلی بد بودم میشه ببخشیم؟یکم عصابم خورد بود

‍ـ اشکالی نداره نونا معذرت خواهی نکن مطمعنم که خیلی مهربونی

ـ میشه ببریم اتاقت؟حوصلم سر رفته عزیزم

تهیونگ پنکیکشو ول کرد و با خنده پاشد

ـ حتما نونا اونجا اصلا حوصلت سر نمیره

به طرف اتاق تهیونگ رفتن که تهیونگ کنار دستشویی راه رو ایستاد و به سانا ادرس اتاقو داد تا بره اونجا و خودشم به کارش برسه
سانا به اتاق تهیونگ رفت و یکم نگاه کرد و بعد خیلی فوری دوربینی که خیلی کوچیک بود رو روی میز ارایشس گذاشت یکم رفت عقب و وقتی که دید معلوم نیست رفت و روی تخت نشست
یکم بعد تهیونگ امد تو بعد از کلی وقت گذروندن تهیونگ خوابش برد سانا بعد از چک کردن دوباره ی دوربین سمت در رفت و خواست بیرون بره که خواست بهتر کارشو انجام بده
از جیمین شنیده بود که خوابش سنگینه
شلوار و باکسر تهیونگو همزمان کشید پایین و یکم از لباسش رو داد بالا تا نیپلاش معلوم بشه
دامنش رو یکم بالا داد و روی پایین تنه ی تهیونگ نشست و شروع کرد به بالا و پایین امدن البته اهسته تا تهیونگ بیدار نشه
بعد از کارش لباسای تهیونگ رو مرتب کرد و دوربین کوچولویی که روی میز ارایشی همه چیز رو سبت کرده بود برداشت و از اتاق بیرون رفت
ولی سانا متوجه یونگی عصبانی که پشت میز اتاقش داشت از دوربین همه چیزو می دید نشد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام
حالتون چطوره؟از پارت ها راضی هستید؟
دوستون دارم مواظب خودتون باشید
دیدگاه ها (۱۰)

پارت ۴۵ نور صبح از لای پرده افتاده بود روی صورت تهیونگ.آروم ...

چندپارتی تهیونگ

پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۸۸ویو راوی نورا با ...

سناریو درخواستی

تک‌پارتی تهکوک | «شریک من، بادیگارد من؟»مدیر امنیتی پرونده ر...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟒ویو اِریامرد اسلحه رو دوباره بالا آورد...

پارت ۱۹۸

ᴘᴀʀᴛ ۳۳ | یه روز سختچند روز بعد...آرا اون روز وقتی از مدرسه ...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۶ات با شنیدن حرف سامان، آرام به ...

LESSON

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط