{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امام حسین (ع)به دشمن گفتند:

امام حسین (ع)به دشمن گفتند:
پس برای چه ریختن خون مرا حلال میدانید ؟ درحالی که فردای قیامت پدرم مراقب حوض کوثر است و مردمانی را همانند شترانی که از آب رانده می شوند از حوض کوثر خواهد راند و علم حمد در روز قیامت در دست اوست ؟
دشمنان گفتند :
همه اینها را میدانیم با این حال رهایت نمیکنیم تا از تشنگی جان دهی . هنگامی که امام حسین علیه السلام این گفتگو را با دشمن انجام داد و دختران و خواهرش زینب سلام الله علیها سخنان حضرت را شنیدند ، همگی در حالی که سیلی بر گونه های خود میزنند باصدای بلند به گریه و زاری پرداختند . ابا عبد الله ع و برادرش عباس و پسرش علی اکبر ع را بسوی آنها فرستاد و فرمود:زنها را ساکت کنید ، به جان خودم سوگند که آنان گریه های زیادی در پیش دارند...
نوشته های کوتاه از واقعه ی عاشورا
نوشته شده توسط دوستدار فاطمه ی زهرا سلام الله علیها
دیدگاه ها (۳)

خدانگهدار همه ی دوستان گلم ، همتونو به امام حسین می سپارم ، ...

فقط خدا...

ای من به فدای دل دیوانه پسندش

کاش منم کربلا میرفتم ، آه و صد آه که نشد کربلایی بشم ...

خیلی قشنگه با حوصله بخونید داستان حضرت حبیب بن مظاهر چیست؟ و...

حجت‌الاسلام والمسلمین رفیعی: تعصب و لجاجت می‌تواند مانع پذیرش حق شود

آیت‌الله سعیدی: دشمن با سیاست «نه جنگ نه صلح» به دنبال ایجاد تحیر در جامعه است

خسف | قصه بیست و هفتم: امام باقر (ع) (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش اول)

خسف | قصه بیست و ششم: صحیفه سجادیه (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و چهارم: عاشورا (بخش اول)

قصه بیستم: تنوع یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّل ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط