D f
Dₐᵣₖ ₗᵢfₑ
𝐏𝐚𝐫𝐭 ②
ویو جونگکوک :
وقتی وارد کافه شدم چشمم به دختری افتاد که پشت میز بود و تو فکر بود.
چندباری صداش زدم تا به خودش اومد.
این دختر خیلی برام اشنا به نظر میومد اما هرچی فکر میکردم یادم نمیومد کیه و کجا دیدمش.
بعد از حساب کردن از کافه زدم بیرون و مستقیم به سمت باند حرکت کردم.
ویو باند :
جونگکوک وارد میشه و همه تا کمر براش خم میشن.
مستقیم میره سمت اتاق جیهوپ که یکی از حرفه ای ترین هکر هاشه.
_ جیهوپ یه دختری هست باید اطلاعاتشو برام بدست بیاری
× اسم و فامیلشو بگو
_ اسم و فامیلشو نمیدونم ولی ظاهرش.. موهای خرمایی بلند داره
پوستش سفیده.
چشماش قهوه ای روشنه و تقریبا قدش بلنده.
× خب خب ببینیم این پرنسس کیه....
اسمش جانگ ا/تس
پدر و مادرشو از دست داده و ۲۳ سالشه
خودش تنها زندگی میکنه و توی کافه ی....( هر اسمی که خودتون دوست دارین )
کار میکنه
_ گفتی جانگ ا/ت؟
× اره....چیشده؟
_ ه.هیچی...من میرم
از اتاق میزنه بیرون و جیهوپ رو با هزاران فکر تنها میزاره.
با کلافگی میره پیش یکی از فرمانده هاش و میگه :
_ فرمانده کیم امشب همه رو اماده کن باید بریم بار اسلحه رو تحویل بگیریم.
~ چشم قربان امر دیگه نیست؟
_ نه همین الان برو کارارو انجام بده
فرمانده تعظیم کوتاهی میکنه و میره
{ بچه ها فرمانده کیم یکی از فرمانده های باند جونگکوکه که معمولا جونگکوک برای تحویل گرفتن بارها با اون هماهنگ میکنه }
کوک نفس عمیق کلافه ای میکشه و میره سمت اتاقش و به جیهوپ هم میگه بیاد اونجا.
ویو اتاق جونگکوک :
× اجازه هست بیام داخل
_ بیا تو
× به بههه ارباب جووون چه کاری از دستم بر میاد؟
_ زهر مار و ارباب جون سریع بگو دختره کجاس؟
× چششششم ارباب جو... یعنی چیزه ارباب.حیح
_ دلقک بی مزه ( زیر لب )
× شنیدم
_ گفتم که بشنوی
× هوفف...بیا اینجا فک کنم فهمیدم کجاس
_ فک نکن مطمئن شو
× مطمئنم بیا...توی کوچه ی....هست و چند نفری هم دورشن
_ کین؟
× نمیدونم...نکنه میخوای بری نجاتش بدی...دلت پیشش گیره ( پوزخند )
_ خفه شو جیهوپ
تا وقتی من نیستم تو و فرمانده کیم حواستون به باند باشه اوکی؟
× اوکی برو ارباب جون حواسمون هست
جونگکوک همونطور که داشت اسلحش رو برمیداشت و کتش رو میپوشید بی شعور و چشم غره ای نثارش کرد و رفت و سوار ماشینش شد.
با سرعت ۱۵۰ تا میروند و بعد از ۳ مین به همون کوچه رسید....
خیلی سریع از ماشین پیاده شد و رفت توی کوچه که با چندتا مرد گنده که دارن یه دختر رو اذیت میکنن روبرو شد....
کمی که دقت کرد فهمید اون دختر همون دختریه که توی کافه دیده بوده با شاید بهتره بگم جانگ ا/ت........
ادامه دارد...
𝐏𝐚𝐫𝐭 ②
ویو جونگکوک :
وقتی وارد کافه شدم چشمم به دختری افتاد که پشت میز بود و تو فکر بود.
چندباری صداش زدم تا به خودش اومد.
این دختر خیلی برام اشنا به نظر میومد اما هرچی فکر میکردم یادم نمیومد کیه و کجا دیدمش.
بعد از حساب کردن از کافه زدم بیرون و مستقیم به سمت باند حرکت کردم.
ویو باند :
جونگکوک وارد میشه و همه تا کمر براش خم میشن.
مستقیم میره سمت اتاق جیهوپ که یکی از حرفه ای ترین هکر هاشه.
_ جیهوپ یه دختری هست باید اطلاعاتشو برام بدست بیاری
× اسم و فامیلشو بگو
_ اسم و فامیلشو نمیدونم ولی ظاهرش.. موهای خرمایی بلند داره
پوستش سفیده.
چشماش قهوه ای روشنه و تقریبا قدش بلنده.
× خب خب ببینیم این پرنسس کیه....
اسمش جانگ ا/تس
پدر و مادرشو از دست داده و ۲۳ سالشه
خودش تنها زندگی میکنه و توی کافه ی....( هر اسمی که خودتون دوست دارین )
کار میکنه
_ گفتی جانگ ا/ت؟
× اره....چیشده؟
_ ه.هیچی...من میرم
از اتاق میزنه بیرون و جیهوپ رو با هزاران فکر تنها میزاره.
با کلافگی میره پیش یکی از فرمانده هاش و میگه :
_ فرمانده کیم امشب همه رو اماده کن باید بریم بار اسلحه رو تحویل بگیریم.
~ چشم قربان امر دیگه نیست؟
_ نه همین الان برو کارارو انجام بده
فرمانده تعظیم کوتاهی میکنه و میره
{ بچه ها فرمانده کیم یکی از فرمانده های باند جونگکوکه که معمولا جونگکوک برای تحویل گرفتن بارها با اون هماهنگ میکنه }
کوک نفس عمیق کلافه ای میکشه و میره سمت اتاقش و به جیهوپ هم میگه بیاد اونجا.
ویو اتاق جونگکوک :
× اجازه هست بیام داخل
_ بیا تو
× به بههه ارباب جووون چه کاری از دستم بر میاد؟
_ زهر مار و ارباب جون سریع بگو دختره کجاس؟
× چششششم ارباب جو... یعنی چیزه ارباب.حیح
_ دلقک بی مزه ( زیر لب )
× شنیدم
_ گفتم که بشنوی
× هوفف...بیا اینجا فک کنم فهمیدم کجاس
_ فک نکن مطمئن شو
× مطمئنم بیا...توی کوچه ی....هست و چند نفری هم دورشن
_ کین؟
× نمیدونم...نکنه میخوای بری نجاتش بدی...دلت پیشش گیره ( پوزخند )
_ خفه شو جیهوپ
تا وقتی من نیستم تو و فرمانده کیم حواستون به باند باشه اوکی؟
× اوکی برو ارباب جون حواسمون هست
جونگکوک همونطور که داشت اسلحش رو برمیداشت و کتش رو میپوشید بی شعور و چشم غره ای نثارش کرد و رفت و سوار ماشینش شد.
با سرعت ۱۵۰ تا میروند و بعد از ۳ مین به همون کوچه رسید....
خیلی سریع از ماشین پیاده شد و رفت توی کوچه که با چندتا مرد گنده که دارن یه دختر رو اذیت میکنن روبرو شد....
کمی که دقت کرد فهمید اون دختر همون دختریه که توی کافه دیده بوده با شاید بهتره بگم جانگ ا/ت........
ادامه دارد...
- ۵۰۷
- ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط