{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتی که تو دیوانه و مجنون خویی

گفتی که تو دیوانه و مجنون خویی
دیوانه توئی که عقل از من جویی

گفتی که چه بی‌شرم و چه آهن رویی
آیینه کند همیشه آهن رویی

“مولانا”
دیدگاه ها (۱)

عاشقی یعنی همین یعنی حسودی می کنمجز کنار من که بنشینی حسودی ...

با رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو نداردبا لعلت آب حیوان آبی به...

تو با این لطف طبع و دلرباییچنین سنگین دل و سرکش چراییبه یک ب...

برایم شعر بفرستحتی شعرهایی که عاشقان دیگرتبرای تو می گویندمی...

همسایه سایه‌ات به سرم مستدام بادلطفت همیشه زخم مرا التیام دا...

گفتم ڪـہ دلتنگم بیـا اے آنڪہ درمان منیگفتے ڪنارم هستے وهموار...

عشق شرطی

⁨نبودی لایق عشقم، مصمم زندگی کردم به پایت سوختم؟ اما نه! من ...

تو چرا جملہ نبات و شڪریتو چرا دلبر و شیرین نظریتو چرا همچو گ...

تو جان بودی، جهان بودی، تمام داستان بودیپناه قلب های خسته از...

کجا ....همه چیز از آنجا شروع شد ...

Attar-050525

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:1اگر داستان طوری پیش برود که هر نفر در ...

خدمت شمس حق و دین یادگارت ساقیاباده گردان چیست آخر داردارت س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط