{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

“او” میداند…

“او” میداند…
“من” دوستش دارم …
و “این” بدترین قسمت داستان عاشقانه “من” است…
نمیگویم داستان عاشقانه “ما”…
چون خوب میدانم “او” عاشق نیست …
هربار زخمی عمیق تر میزند …
و “من ” همچنان آرام پای نامهربانیهایش نشسته ام…
هربار میآید …
گوشه ای از دلم را میکند و میرود و با خود میبرد …
و “من” هربار با بوسه و لبخند بدرقه اش میکنم …
چه احمقانه دوستش دارم
دیدگاه ها (۴)

با دلم شرط بسته امیا تو را خواهم بردیا دیگر از هیچ بارانیبرن...

هیچ گاه فکر نمی کردم فاصله بینمان انقدر زیاد شود که……تو بی خ...

تو را قسم می دهم به خدایی که در دل داریتا زمانیکه قلبم را از...

گاهی باید بغضت را بخوری و اشکت را تف کنی…که مبادا دل کسی بلر...

اهوی گریز پا

قول هر شب

«نگاه ممنوعه »**Part 14 — The Last Thing She Left Behind** ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط