اما چه کنم که مسئولیت انقلاب سنگین تر هستش ...!!!

اما چه کنم که مسئولیت انقلاب سنگین تر هستش ...!!!
ده سال با محمد زندگی کردم
هیچوقت یاد ندارم بی وضو باشه
غیر ممکن بود یه شب نماز شبش ترک بشه
به نماز اول وقت فوق العاده اهمیت می داد
مسافرت که می رفتیم تا صدای اذان رو می شنید ، توی بیابون هم بود می ایستاد
بارها بهش می گفتم ، مقصد که نزدیکه ، نمازتون رو شکسته نخونین
بذارین برسیم خونه ، نمازتون رو کامل و با خیال راحت بخونین
محمد می گفت: شاید توی همین راه کوتاه عمرمون تموم شد و به خونه نرسیدیم
الان می خونم تا تکلیفم رو انجام داده باشم
اگه رسیدیم خونه ، کامل هم می خونم...
محل کار محمد با خونمون فاصله ی زیادی نداشت
اونقدر نزدیک بود که اگه اراده می کرد می تونست روزی چند بار به خونه سر بزنه
اما هیچوقت اینکار رو نکرد
گاهی بعد از سه الی چهار هفته ، یکبار به خونه می یومد
طوری شده بود که بچه ها باهاش غریبی می کردند
بهش گفتم: یه کم بیشتر بیا خونه
گفت: شما هیچ وقت از ذهن من بیرون نمی روید
اما چه کنم که مسئولیت انقلاب سنگین تر هستش ...
هدیه به روح شهید بروجردی
دیدگاه ها (۵)

Pat:8اسم: عاشق چشماش شدمکوکی. زنگ زدم به ا.ت و گفتم امروز وس...

اگه هدف‌های بزرگی داری، ولی هم‌زمان کارهات رو عقب می‌ندازی، ...

رمان لونا و ویلیام -قسمت آخر بخش۱

پارت ۴ [آزمایش ۰۰۶ و ۰۰۷]ویو لوید 《عا خسته شدم چقدر معمور...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴⁷ویو: اتچند دقیقه بعد، درِ اتاق ب...

dark life =32یک هفته از اون شب کابوس‌وار گذشته بود. یک هفته ...

رقص مرگ و عشقp¹²مدرسه، تنها جایی بود که می‌تونستم نفس بکشم. ...

شاهکاری به نام دروغ

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

The Last Shadow

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط