پارت ۱۵
ویو مایسا
صبح از خواب با الارم گوشیم بیدار شدم به جونگکوک نگاه کردم که مثل این بچه کوچولو ها خوابیده بود انگار نه انگار بزرگترین باند مافیا رو داره لپ اش رو کشیدم
مایسا: آهای رفیق پاشو ، پاشو باید منو برسونی مدرسه
جونگکوک با کلافگی غر زد
کوک: بگو این یوپ ببرتت
مایسا: اون مثل گراز رانندگی میکنه منو توی راه مدرسه نزدیک ۲۰ بار نزدیک خدا میکنه پاشوووو
جونگکوک از خواب بلند شد پوکر به مایسا نگاه کرد
کوک: سریع برو دوش بگیر بعدی منم بدووو
مایسا: اوکی
گونه جونگکوک رو بوسید و بعد به سمت حموم رفت دوش یک ربعی گرفت اومد بیرون بعد جونگکوک رفت مایسا تو این مدت موهای فرش رو خشک کرد ماسک مو زد یونیفرم مدرسه اش رو پوشید ضد آفتاب زد برق لب زد عطر زد وسایلش رو آماده کرد منتظر جونگکوک بود جونگکوک بعد ۱۰ دقیقه اومد نگاهی به مایسا انداخت بعد کت شلوار گرونش رو پوشید موهای نسبتا بلندش رو خشک کرد و بهش مدل داد پرسینگ لبش رو زد (جون بخورمتتت)
عطر گرونشم زد
کوک: اماده ای ملکه ؟
مایسا از جاش بلند شد کیفش رو روی دوشش انداخت و رفت نزدیک جونگکوک
مایسا: اره بریم اماده ام
کوک و مایسا به سمت میز صبحانه رفتن همه نشسته بودن
کوک و مایسا: صبح بخیر
همه: صبح بخیر
این یوپ:دیشب شام نبودید شما دوتا ، کجا بودید؟
کوک: خواستم با رفیقم تنها شام بخورم و وقت بگذرونم
این یوپ: اوووو بدون من واقعا که
مایسا: زهر مار
این یوپ: خوداااا
عمو: اون کار مسخره دیشب چی بود جونگکوک؟
کوک: گفتم که عمو اون کارو کردم که چشم نخوری
عمو: به والله (اوه اوه مسلمون شد)
دوباره از این کار های چرتو پرت بکنی جونت پای خودت
کوک: باوش
مایسا: جونگکوک پاشو بریم دیرم میشه همگی خدافظ
همه خداحافظی کردن جز جولی
مایسا و جونگکوک باهم به سمت مدرسه راه افتادن وقتی رسیدن
کوک: خوشگلم مراقب خودت باش به خودتم سخت نگیر
مایسا: باشه
جونگکوک گونه مایسا رو بوسید و همو بغل کردن
مایسا: خدافظ
کوک: خدافظ
از هم جدا شدن مایسا از ماشین پیاده شد رفت داخل مدرسه که دوست هاش اومدن سمتش
نیلا: وایی دختر دیروز نیومدی نمیدونی چیشد
مالاک: اره خیلی خوب بود
مایسا: چیشده؟
نیلا: سوهو رفت توی بلندگو به کل مدرسه اعتراف کرد که عاشقته
مایسا: منظورت دوست پسر نانسیه؟
نیلا: اره همون دختره که بهت حسودی میکنه
مایسا: خب الان من باید چیکار کنم؟
نیلا: معلومه دیگه به سوهو پا بده
مایسا: گمشو بابا عمرا
مالاک: خریت نکن خوشتیپ ترین پسر مدرسس
مایسا: اون پیر مرد گدا بیرون مدرسه رو میبینید ؟
مالاک: خب؟
مایسا: حاضرم با اون رل بزنم تا سوهو پس ولم کنید
مایسا داشت راه میرفت که خورد به سوهو
مایسا: آخ کوری؟ جلوتو نگاه کن
سوهو: ببخشید ... حالت ... خوبه؟
بیا کامنت جا نشد 🙂
صبح از خواب با الارم گوشیم بیدار شدم به جونگکوک نگاه کردم که مثل این بچه کوچولو ها خوابیده بود انگار نه انگار بزرگترین باند مافیا رو داره لپ اش رو کشیدم
مایسا: آهای رفیق پاشو ، پاشو باید منو برسونی مدرسه
جونگکوک با کلافگی غر زد
کوک: بگو این یوپ ببرتت
مایسا: اون مثل گراز رانندگی میکنه منو توی راه مدرسه نزدیک ۲۰ بار نزدیک خدا میکنه پاشوووو
جونگکوک از خواب بلند شد پوکر به مایسا نگاه کرد
کوک: سریع برو دوش بگیر بعدی منم بدووو
مایسا: اوکی
گونه جونگکوک رو بوسید و بعد به سمت حموم رفت دوش یک ربعی گرفت اومد بیرون بعد جونگکوک رفت مایسا تو این مدت موهای فرش رو خشک کرد ماسک مو زد یونیفرم مدرسه اش رو پوشید ضد آفتاب زد برق لب زد عطر زد وسایلش رو آماده کرد منتظر جونگکوک بود جونگکوک بعد ۱۰ دقیقه اومد نگاهی به مایسا انداخت بعد کت شلوار گرونش رو پوشید موهای نسبتا بلندش رو خشک کرد و بهش مدل داد پرسینگ لبش رو زد (جون بخورمتتت)
عطر گرونشم زد
کوک: اماده ای ملکه ؟
مایسا از جاش بلند شد کیفش رو روی دوشش انداخت و رفت نزدیک جونگکوک
مایسا: اره بریم اماده ام
کوک و مایسا به سمت میز صبحانه رفتن همه نشسته بودن
کوک و مایسا: صبح بخیر
همه: صبح بخیر
این یوپ:دیشب شام نبودید شما دوتا ، کجا بودید؟
کوک: خواستم با رفیقم تنها شام بخورم و وقت بگذرونم
این یوپ: اوووو بدون من واقعا که
مایسا: زهر مار
این یوپ: خوداااا
عمو: اون کار مسخره دیشب چی بود جونگکوک؟
کوک: گفتم که عمو اون کارو کردم که چشم نخوری
عمو: به والله (اوه اوه مسلمون شد)
دوباره از این کار های چرتو پرت بکنی جونت پای خودت
کوک: باوش
مایسا: جونگکوک پاشو بریم دیرم میشه همگی خدافظ
همه خداحافظی کردن جز جولی
مایسا و جونگکوک باهم به سمت مدرسه راه افتادن وقتی رسیدن
کوک: خوشگلم مراقب خودت باش به خودتم سخت نگیر
مایسا: باشه
جونگکوک گونه مایسا رو بوسید و همو بغل کردن
مایسا: خدافظ
کوک: خدافظ
از هم جدا شدن مایسا از ماشین پیاده شد رفت داخل مدرسه که دوست هاش اومدن سمتش
نیلا: وایی دختر دیروز نیومدی نمیدونی چیشد
مالاک: اره خیلی خوب بود
مایسا: چیشده؟
نیلا: سوهو رفت توی بلندگو به کل مدرسه اعتراف کرد که عاشقته
مایسا: منظورت دوست پسر نانسیه؟
نیلا: اره همون دختره که بهت حسودی میکنه
مایسا: خب الان من باید چیکار کنم؟
نیلا: معلومه دیگه به سوهو پا بده
مایسا: گمشو بابا عمرا
مالاک: خریت نکن خوشتیپ ترین پسر مدرسس
مایسا: اون پیر مرد گدا بیرون مدرسه رو میبینید ؟
مالاک: خب؟
مایسا: حاضرم با اون رل بزنم تا سوهو پس ولم کنید
مایسا داشت راه میرفت که خورد به سوهو
مایسا: آخ کوری؟ جلوتو نگاه کن
سوهو: ببخشید ... حالت ... خوبه؟
بیا کامنت جا نشد 🙂
- ۲۳.۷k
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط